‏نمایش پست‌ها با برچسب عکاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عکاسی. نمایش همه پست‌ها

عکاسی در غار


اگر چه سهولت عکاسی با ساخت دوربین های دیجیتال به اوج خود رسید اما  هنوز تکینیک ها و روشهای حرفه ای در عکاسی کماکان به عنوان هنری باقی مانده که روز به روز با ساخت دستگاههای جانبی گسترش می بابند و به روزتر می شود.
به طور کلی این روزها کمتر عکاس آماتوری نیازمند به دانستن تکنیک ها و داشتن ابزارهای خاص برای عکاسی هست اما گاهی اوقات در شرایطی نیاز به آنها کاملا حس می شود.این ابزارها می توانند یک سه پایه معمولی یا دوربینی حرفه ای باشند. عکاسی دارای قوانین، فرمولها و ابزارهای خاص خود است که در یک کتاب و یک هفته مطالعه و فعالیت حاصل نمی شود. بخش اولیه آن تئوری و بخش اصلی آن عملی می باشد که آن هم در اثر تجربه و زمان بدست می آید که شرایط، محل و امکانات هم در بدست آمدن آن نقش مهمی را دارند.
دوست داران طبیعت همواره برای رفع نیازهای عکاسی خود، از این تجربه و تکنیک هابهرمند هستند اما معمولا در مکانهایی مثل غار اوضاع متفاوت هست. عکاسی با نور پیوند مستقیم دارد و عدم نبود نور در غارها مشکل اصلی در عکاسی هست در حقیقت عکاسی در غار، یعنی عکاسی در شرایطی که هیچ نوری در آن وجود ندارد (بجز در بخش دهانه غار). تامین نور لازم برای عکاسی در غارها بعهده عکاس هست. کافی نبودن نور در بخشهایی مثل تالارهای بزرگ و یا عدم توانایی در کنترل نوری که از یک منبع – مثلا فلاش یا  حتی چراغ پیشانی – ساطع می شود، به راحتی می تواند عکس گرفته شده را خراب کند. علاوه بر آن، رطوبت در غارها نسبت به فضای بیرون از دهانه معمولا بیشتر است و امکان تماس تجهیزات حساس عکاسی با خاک، گل و لای موجود در غارها باعث می شود که علاقمندان به این رشته، چندان دلخوشی از عکاسی در غارها نداشته باشند. با کسب اندکی تجربه و برطرف کردن این مشکلات خاص می توانیم تصاویری از غارها بیاندازیم که انگیزه بیشتری برای عکاسی در غارها و ثبت این دنیای عجیب را داشته باشیم.
عکاسی در غار همانند دیگر هنرها، زمان بر و نیازبه بردباری، پشتکار، مقداری شانس برای یادگیری و بالابردن تجربه است. پس همیشه بخاطر داشته باشید نیاز به لوازمات و تجهیزات عالی شما را یک عکاس بزرگ نخواهد کرد.
مقاله ای که در اینجا آماده نموده ام حاصل تجربیات و یادگیریهایم بصورت خودآموز و شخصی می باشد.ممکن است بعضی از روشها یا توضیحات بدون ایراد نباشند و سعی کردم تا حد ممکن از آوردن کلمات یا روشهای فنی و حرفه ای خودداری کنم اگرچه شما با اندکی تمرین و پشتکار مسلما تصاویر جادویی و زیبایی خواهید گرفت.


چند نکته اولیه :

-   خاک و گل چسبنده،رطوبت و آب عناصر بسیاری از غارها را تشکیل می دهند که همگی دشمن درجه یک دوربینها و متعلقات آنها هستند و از آنجایی که امکان خیس شدن یا از کار افتادن آنها در غارها وجود دارد، در موقع حمل و حتی استفاده آنها را از این عوامل دور نگه دارید. می توانید آنها را از ساده ترین و معمول ترین روش با استفاده از کیسه های لاستیکی عایق کنید یا در ظرفهای مخصوص اینکار قرار  دهید.
-   همیشه داشتن گرانقیمت ترین و معروفترین مارکها دلیل بر کیفیت خوب کار نیست. یکی از حسن های استفاده از فلاشهای ارزان قیمت و متفرقه در عکاسی غار این است که در صورت خراب شدن بر اثر عوامل موجود در غار و سهل انگاری، کمتر خودتان را سرزنش می کنید!
-   از آنجایی که ممکن است چند جلسه اول صرف تمرین و قلق گیری شود بهتر است پیش زمینه قبلی داشته باشید.دسترسی به غارها همیشه آسان نیست. برای این کار می توانید قبل از شروع عکاسی در غار، به محیطها یا فصاهایی که از لحاظ نور و حتی عوامل طبیعی شبیه به غار هستند بروید و به تمرین بپردازید.مثلا حیاط منزل در شب بدون هیچ نور خارجی دیگر، معدن  و ...
-        با جزئیات و کارکردهای دوربین و لوازمات آشنایی قبلی داشته باشید.
-        حافظه دوربین و باطری های قوی (شارژی یا آلکالین) یدکی همراه داشته باشید.
-   دستمال و حوله خشک برای پاک کردن دست، دوربین و دستمال مخصوص برای لنز  همیشه همراه خود داشته باشید.گاهی اوقات یک لکه کوچک از بخار بازدم می تواند لنز را کثیف و عکس را تباه کند.می توانید لوازمات را روی پارچه ای بچینید تا از سطح مرطوب یا خاک غارها حفظ شوند.
-   به علت تعرق بدن در غار نوردی و دمای خنک غار ها، ممکن است در صورت توقف برای عکاسی، بخار متصاعد شده از بدن یا بازدم بصورت مه ای در اطراف عکس دیده می شود. این بخار که شامل قطرات ریز آب می باشد با تابش نور فلاشها، تاثیر بسیار بدی در عکستان خواهد داشت. بهترین کار این است تا قبل از عکاسی بدن را خشک کرده و نیز هنگام فشار دادن دکمه شاتر دوربین (اگر از تایمر یا ریموت استفاده نمی کنید)نفستان را حبس کنید.
-   از هر عکس چند نمونه مختلف با تنطیمات مختلف دوربین و فاصله فلاشها به سوژه و فیگورهای مختلف غارنورد(ها) بیاندازید. این کار باعث می شود در مرور زمان تجربه شما را در انتخاب بهترین گزینه بالا ببرد.
-   همراهانی را با صبر بالا و علاقمند انتخاب کنید. توقف و انتخاب سوژه، کادر، تنظیمات نیازمند به آرامش و زمان است.
-   اگر در جایی برای عکاسی توقف کردید، لوازمات عکاسی را که معمولا اندازه کوچکی دارند را در کنار هم بچینید و روی سطح تمییزی (مثلا تکه ای پارچه یا حوله) قرار دهید تا در تاریکی غار آنها را گم نکنید.
-   از بجا گذاشتن هرگونه زباله در غار خودداری کنید. باطری ها با داشتن خصوصیات شیمیایی یکی از مضرترین زباله ها برای غارها و موجودات درون آنهاست که خیلی از غارنوردان بدون توجه آنها را بجا می گذارند.
-   اگر چه ممکن است لمس تزئینات آهکی لذت بخش و جالب باشد اما در بیشتر اوقات آنها شکننده هستند و ممکن است با تماس دست خرد شوند. توجه داشته باشید که چربی یا باکتری های دستتان حتی ممکن است تاثیرات بیولوژیکی در روند تزئینات ایجاد کنند پس از دست زدن به آنها خودداری کنید.

تجهیزات اولیه و ضروری برای عکاسی در غار

  1. دوربین : اولین و مهمترین بخش انتخاب و آماده کردن دوربین است. در انتخاب آن باید چند فاکتور مهم را در نظر داشت. امروزه دوربین های دیجیتال را می توان با قیمتهای مختلف تهیه کرد. دوربین های اتوماتیک معمولا ارزان تر هستند اما قابلیتهای کمتری نسبت به دوربین ها نیمه حرفه ای و حرفه ای دارند. تا آنجا که تجربه ثابت کرده بهترین گزینه در عکاسی غار، دوربین هایی هستند که قابلیت تنظیمات دستی (Manual ) را دارند. این دوربین ها به شما این اختیار را می دهند که سرعت شاتر و دهانه دیاگفرام را به دلخواه کم و زیاد و مقدار و زمان نور را تعیین کنید. با انجام این تنظیمات و مقدار نوردهی شما می توانید تصاویری جادویی خلق کنید. از طرف دیگر، این دوربین ها قابلیت آن را دارند که شاتر را برای زمان خاصی (مثلا بیش تر از دهها ثانیه) باز نگه دارند(B-Setting). پیشنهاد من استفاده از دوربینهای حداقل نیمه حرفه ای است. در هنگام خرید باید به فاکتورهای دیگر آن از قبیل باطری، مقدار فضای ذخیره، نوع لنز و ... توجه داشت. گاهی اوقات در غار با فضایی رو به رو می شویم که نیاز به لنز واید احساس می شود. لنز بعضی از دوربین ها واید  هستند و علاوه بر این دوربین های حرفه اجازه استفاده از لنزهای مختلف را می دهند که می توانید آنها را به راحتی روی دوربین خود سوار کنید.
  2. فلاشها : در غارها نیاز به فلاشها از دوربین بیشتر هست ! دوربین بدون فلاش در غار به وسیله ای بی ارزش تبدیل خواهد.اگرچه هر دوربینی مجهز به فلاش سر خودی هستند که می توانیم با آنها کار کنیم اما لزوم  استفاده از فلاشهای کمکی را در ادامه خواهم آورد. فلاشها دارای قدرت و اندازه های مختلف در نوردهی هستند. در هنگام عکاسی بهتر است چند فلاش با قدرت نور مختلف بهمراه داشته باشیم. بعضی از فلاشها دارای دکمه تست هستند که منجر به تخلیه شارژ فلاش و در نتیجه فلاش زدن آن می شود.استفاده از این دکمه برای مواقعی که بخواهیم به صورت دستی فلاش بزنیم کمک خوبی هست. کاسه نور بعضی از فلاشها متحرک هستند که اینگونه فلاشها گزینه خوبی برای عکاسی در غار هستند.
توجه : رطوبت می تواند بدنه فلاش را از حالت عایق بودن خارج ساخته و امکان آن وجود دارد که دچار شوک الکتریکی چند صد ولتی برای لحظه ای کوتاه شویم.
نکته :
فلاش سرخورد دوربین شما هیچوقت به تنهایی برای عکاسی در غار کاربرد ندارد. اکثر فلاشهای سرخورد دوربینها برای استفاده در فضاهای کوچک طراحی شده اند که دارای سطحی بازتابی انعکاسی هستند که باعث می شوند نور محیط بیشتر شوند و این حالت در غارها کاربردی ندارد.
  1. ریموتهای فلاش : برای اینکه فلاشهایمان را در یک نقطه زمانی واحد فعال کنیم از ریموت ها استفاده می کنیم. ریموتها دستگهای الکتریکی کوچکی هستند که به هر فلاش اضافی متصل می شوند. دوربین یک پیام در هنگام بازبودن شاتر برای فلاش زدن به ریموتها می فرستد. این پیام می تواند بصورت نور فلاش سرخود دوربین یا سیگنال باشد. ریموتها این پیام را دریافت می کنند و از این طریق در یک لحظه همه فلاشها را می توان فعال کرد. این کار لزوم استفاده از سه پایه را کاهش می دهد. استفاده از ریموتهای حرفه ای تر و مرغوبتر در عکاسی غار عملکرد بهتری خواهند داشت. ریموتها انواع گوناگون دارند. متداول ترین آنها نوری (فعال شدن از طریق نور فلاش) و بی سیم هستند. ریموتهای نوری نسبت به بی سیم ارزان تر هستند اما برای فعال شدن حتما نیاز به نور فلاش دارند (گاهی اوقات ممکن است فلاشهای کمکی در محلی قرار گیرد که نور مستقیم فلاش به آن برخورد نکند و یا قدرت نور برای تحریک کردن سنسور کافی نباشد). ریموتهای نوری نیاز به منبع تغزیه جداگانه ندارند و فلاش مستقیما بر روی آنها سوار می شود. علاوه بر آن می توانیم آنها را روی پایه محکم کرد.
  2. سه پایه :برای استفاده از دوربین در حالت B-Setting که باز و بسته شدن شاتر مدت زمانی طولانی را در بر دارد لرزش بسیار کوچک دست باعث تار شدن عکس خواهد شد. علاوه بر آن، ایستادن در سطح های ناهموار غار و تمرکز کامل برای عکاسی بسیار سخت و طافت فرساست. در انتخاب سه پایه ها باید چند فاکتور مهم را مد نظر داشت : قدرت و مقاوم بودن – در حالت جمع شده سبک و کوچک باشند - پایه های آن قابلیت حرکت مستقل را داشته باشند - با خیس یا گلی شدن مشکلی در چفت و بست شدن قفلهای آن ایجاد نشود.
علاوه بر سه پایه برای دوربین، گاهی اوقات برای فلاشهای کمکی و اسلیو نیاز به سه پایه داریم که می توانیم از سه پایه های کوچک و مینیاتوری برای فلاشهایمان استفاده کنیم که در تصاویر چندان به چشم نمی آیند.
  1. باتری : از آنجایی که فلاشها در طول مدت عکاسی استفاده می شوند از باتری های قوی (باتری های شارژی و آلکالین) استفاده کنید. علاوه بر آن برای دوربین و همینطور فلاشها، باتری یدکی کنار بگذارید.
  2. نگاتیو ظهور شده : توضیحات در ادامه آورده شده.

تجهیزات فوق از ضروری ترین لوازم عکاسی در غار هستند. برای تهیه و خرید آنها می توانید با توجه به بودجه ای که کنار گذاشته اید تصمیم نهایی را بگیرید. همیشه بعد از برنامه عکاسی، تمامی لوازم را تمیز و سرویس کاری کنید و از خشک و تمیز بودن آنها اطمینان حاصل کنید.
رطوبت، خاک و کثیفی دشمن اصلی لوازمات فوق هستند.

نکته 1 : من تجربه عکسبرداری با دوربین تمام اتوماتیک را دارم و شما هم می توانید با آنها عکس برداری کنید اما در اینجا فرض را بر آن می گذاریم شما مجهز به یک دوربین حداقل نیمه حرفه ای یا بالاتر هستید.
نکته 2 : فرض دیگر هم اینست که شما با چم و خم دوربین و متعلقات آن کاملا آشنا هستید. سنسورها برای فعال شدن دارای برد و فاصله محدودی هستند که باید با تمرین و تجربه فاصله آنها را بدست بیاورید. تنظیمات دوربین را قبل از وارد شدن به غار و قبل از عکاسی دوباره چک کنید.


تنظیمات دوربین :
سرعت شاتر : در عکاسی غار محدود به چند سرعت خاص می شود که مهمترین آنها 1/125sec, 1/30sec و B setting هستند. استثنایی هم وجود دارد مثلا هنگامی که می خواهید از دهانه و فضای خارج از آن عکس بگیرید و از نور طبیعی استفاده کنید که در این مقاله به آن نمی پردازیم.
1/125sec یکی از سریعترین سرعتهای شاتر است که تقریبا تمامی دوربین ها به آن مجهز هستند که اگر با فلاش گان – که نور قوی تری دارند- کار می کنید به آن نیاز دارید.
1/30sec تقریبا پر کاربردترین سرعت شاتر در عکاسی غار است.
B-setting که به طور دائم مانند دو سرعت بالا استفاده نمی شود.
ISO : استفاده از درجه های کمتر برای عکاسی غار بهتر است زیرا عملکرد فلاش ممکن است در
عکس تان بصورت لکه های ریز سیاهی ظاهر شود. 800 یک عدد قابل قبول است.

نورپردازی :مهمترین کار عکاس در غار فراهم آوردن نور کافی در غار برای عکس است.توجه داشته باشید که نورپردازی به فاکتورهای مهمی از قبیل منبع تولید کننده نور، جهت و تعداد روشنایی ها بستگی دارد که با در نظر نگرفتن آنها عکس برداری بی نتیجه خواهد بود. شما می توانید از فلاش گانها استفاده کنید که معمولا گرانتر، قوی تر و  جاگیرتر هستند اما بیشتر آماتورها تصمیم دارند از ابزارهای ساده تر و اقتصادی تر و غیر حرفه ای تر استفاده کنند. بنابراین می توانیم از فلاشهای معمولی هم استفاده کنیم.تصور می کنیم که همه چیز برای برای عکاسی آماده هست. سوژه را انتحاب کرده ایم. دوربین بر سه پایه قرار گرفته و می خواهیم عکاسی را شروع کنیم. حال باید به مهمترین کار عکاسی غار یعنی چیدمان نور، مقدار و نوع منبع بپردازیم. این بخش را  گام به گام جلو می رویم و خودتان تصمیم گیری کنید:

نتیجه عکاسی با نور مستقیم فلاش سرخود دوربین : تصویر 1


تصویر 1

این حالت کلی ترین و راحترین حالتی هست که می توان تنها با نور فلاش سرخود دوربین عکس انداخت اما در این حالت نور فلاش به عکستان حالت صاف و یک دست می دهد. علاوه بر آن که حالت قرمزی چشم هم ایجاد می کند، تصویر انداخته شده نمی تواند همه جزئیات شگفت آور اشکال و سایه ها و بعد آنها را که با چشم می بینید از نگاه دوربین نشان دهد.
 
حال جای فلاش را عوض می کنیم و از فلاشی استفاده می کنیم که از طریق سنسورهای مجهز به اینفرارد یا بی سیم فعال می شود.(در حقیقت نور فلاش سرخود و مستقیم به آن نمی تابد).فلاش سرخود غیر فعال شده است یا آن راحرکت داده ایم : نتیجه عکاسی با نوری که از زاویه 90 درجه سمت چپ تابیده شده : تصویر 2

تصویر 2
این عکس وضعیت بهتری پیدا کرده و کنتراست آن بهتر شده اگر چه بخشی بخشهای دیگری از آن هنوز بدون تغییر باقی مانده است.

حال مقداری نور از سمت دیگر آن (راست) اضافه می کنیم : تصویر 3

تصویر 3
کنتراست عکس همان طور ادامه پیدا کرده و وجود دارد.

چند امکان دیگر وجود دارد که آنها را بررسی می کنیم :

تصویر 4
به عنوان مثال در تصویر 4، نور مستقیم فلاش بصورت نور زمینه تابیده شده (فلاش در پشت شخص پنهان شده).تصویر دارای بهبود بهتری است.مشکل آن تیره بودن و یک رنگ بودن لباس شخص می باشد.

حال اگر مقداری نور از سمتی دیگر اضافه کنیم (در تصویر 5 نور از سمت راست)

تصویر 5
در این تصویر فرم و رنگ بهبود یافته و حالت شخص هم بهتر نمایش داده شده.

اگر چه می توانیم نوری از سمت دیگر هم اضافه کنیم اما بجای اینکار ما منبع نور خود را عوض می کنیم. مثلا برای نور پشت زمینه از نور چراغ کاربید استفاده می کنیم.

تصویر 6

کاربید نور مایل به سرخی ایجاد کرده که به عکسمان حالت نقاشی داده.(نور گرم)
ترکیب نور کاربید، نور زمینه بصورت مستقیم و نوری از سمت دیگر(تصویر 7)

تصویر 7

کلید کار در قرار گرفتن و ترکیب نورها و نوع منبع تامین کننده نورهاست.
بدین گونه ما تصویری رنگی، چند بعدی با نور ملایم کاربید برای نشان دادن حالت غارنورد، نور پشت زمینه برای نشان دادن بازتابها و عمق، و نور کناری برای انعکاس نورهای طبیعی رسوبات داریم.


B-Setting
و نوردهی دستی : .یکی از قدیمیترین روشهای عکاسی در غار باز نگه داشتن شاتر دوربین برای نوردهی زمان طولانی تر می باشد. اگرچه 2 تا 5 دستگاه فلاش معمولا می توانند نور مورد نیاز را در بخش های مختلف غار تامین کنند اما در بعضی از فضاها مانند راهروها و تالار های بزرگ قادر به پاسخگویی نیستند که  از این روش استفاده می کنیم. در این روش فلاش اولیه و اصلی را بصورت دستی فعال می کنیم (با استفاده از دکمه تست در روی فلاش) و بقیه فلاشهای کمکی با سنسور نوری فعال می شوند.
در این حالت چند راه مختلف معمول برای نورپردازی مورد استفاده قرار می گیرد.
یکی از راهها اینست که شاتر دوربین را باز نگه می داریم و فلشها که در چند جای ثابت قرار دارند را برای چند بار فعال و روشن می کنیم.
در حالت دیگر، شخصی شروع به حرکت می کند و در جاهای مختلف فلاش را تحریک می کند.
از این روش هم گاهی برای مواقعی استفاده می کنیم که فلاشهای کمکی در دسترس نداریم.

توجه :
نور چراغهای پیشانی و اضافی می تواند موجب تاثیر منفی در تصاویر شوند. به همین دلیل باید آنها را تا حد ممکن از دوربین  دور و یا خاموش کرد. اگر نیاز به نور داشته باشیم می توانیم در فواصل بین فلاشها، دهانه لنز را با درپوش آن ببندیم تا نور اضافی در عکسهایمان تاثیر نگذارند.



لزوم عدم استفاده از فلاش سر خود : اغلب عکاسان می دانند نوری که از فلاشی که در بالای لنز قرار گرفته ایجاد می شود نور بدی برای عکاسی است که در فضاهایی مثل غارها این نور در بدترین حالت اثر دیده می شود. عکسی که تنها با نور فلاش سر خود گرفته می شود بصورت مسطح، بی روح و کسالت آور دیده می شود. بعد، حجم و سایه در آن دیده نمی شود. شاید راحترین حالت برای غارنوردی که می خواهد در غار عکس بگیرد استفاده از همین فلاش باشد. حال اگر این نور را اندکی حرکت دهیم و از جهت دیگری بر سوژه بتابد می توانیم ببینیم عکس ما تغییر بسیاری پیدا کرده است و دارای حجم و بعد شده است.

استفاده از نگاتیو در فلاش :منظور استفاده از نگاتیوهایی هست که عمل ظهور بر روی آنها انجام شده باشد. نگاتیوهایی که نور بیش از حد به آنها تابیده باشد و به اصطلاح سوخته اند بعد از عمل ظهور تیره تر و نگاتیوهایی که نور کم یا اصلا نخورده باشند دارای شفافیت روشنتری هستند. از این نگاتیوها می توانیم برای کاهش مقدار نور فلاش استفاده کنیم. با گذاشتن تکه ای از آنها در روی کاسه آنها نور فلاش را کم می کنیم اما این نور هنوز قابلیت تاثیر فعال کرذن سنسورها را دارد و علاوه بر آن نور گرمی ایجاد خواهد شد.
مهمترین کاربردهای آن :
  1. اگر بخواهیم از فلاش سرخود استفاده نکنیم و نوری از جهت دیگر داشته باشیم می توانیم آن را غیر فعال کنیم و فلاش کمکی را از طرق گوناگون فعال کنیم. حال اگر سنسورهایمان از نوع نوری باشند نیاز به عامل تحریک کننده آنها داریم. استفاده از دکمه تست در فلاشها، برای هنگامی مفید هست که ما از حالت B-Setting استفاده می کنیم که با تحریک یک فلاش می توانیم بقیه فلاشها را روشن کنیم. در حالت دیگر ما نیازمند به نور فلاش سرخود هستیم. ما باید بتوانیم مقدار این نور را کاهش دهیم تا در کنتراست عکس ما مشکلی ایجاد نکند و از طرفی منجر به تحریک کردن سنسورهای نوری شوند و توجه داشته باشید که هیچوقت در تنظیمات فلاش در دوربین از گزینه Red-eye استفاده نمی کنیم.

  1. ساخت نورهایی به رنگ سرخ (گرم). نور فلاش سفید مایل به آبی(سرد) است. اگر بخواهیم نوری سرخ در عکسها داشته باشیم (همانطوری که در تصویر 6 با استفاده از نور کاربید توضیح دادم) می توانیم از این روش استفاده کنیم.

چند توصیه مفید :

-   استفاده از تایمر دوربین یا ریموت کنترل برای عکاسی. فشار دادن دکمه شاتر می تواند باعث لرزش دوربین و خرابی عکس شود.حتی هنگامی که دوربین روی سه پایه هست این امکان وجود دارد. در عکسهایی که به صورت فوکوس و کلوزآپ می گیریم این ریسک بالاتر است. پس بهتر است عمل شاتر دوربین را تماس غیر مستقیم انگشت با دکمه آن فعال کنیم. علاوه بر آن بخار بازدم یا عرق باعث تاثیر منفی در عکس و تصاویر شوند و با این روش می توانیم از دوبین اندکی فاصله بگیریم.
-   استفاده از لنزهای واید. لنزهای واید این امکان را به ما می دهند که فضاهای بیشتری را در عکس ثبت کنیم. تالارها و راهروها بخشهای جالب و تشکیل دهنده اغلب غارها هستند.
-   استفاده از فرمت RAW : فرمت jpg یک فرمت استاندارد و محبوب است. اشغال کمتر فضای حافظه، بارگذاری سریع به کامپیوتر از خصوصیات آن است. اما این فرمت در حقیقت یک فایل فشرده است که بسیاری از جزئیات تصاویر در آن بطور زیرکانه ای ساده و حذف شده است. فرمت RAW دارای حجم بیشتری هستند و مسلما فضای بیشتری را اشغال می کنند اما تمامی جزئیات در این فرمت ذخیره می شوند که در فرمت jpg به آنها دسترسی ندارید. این فرمت در حقیقت نگاتیو شماست. شما باید  با نرم افزار نور و کنتراست آن را تنظیم کنید. اگرچه بسیاری از مردم معتقدند که این حالت برای حرفه ها است اما شما هم می توانید مانند یک حرفه ای عمل کنید. بسیاری از عکاسان غار تاکید بر استفاده از این فرمت را دارند.
-   فلاش سرخورد دوربین را بکار نبرید.
-   فوکوس دوربینتان را خودتان تنظیم کنید. اگر دوربینتان قابلیت فوکوس دستی دارد پیشنهاد میشود از این حالت استفاده کنید. در تاریکی غار – حتی اگر نورپردازی خوبی با چراغ های پیشانی و دستی داشته باشید – دوربین نمی تواند فاصله سوژه را بدرستی تشخیص دهد. گاهی این حالت باعث تار یا مات شدن عکسهای شما می شوند.
-   قرار دادن شخصی (غارنورد) در تصاویر. گاهی اوقات مقیاس و اندازه ها در غار گم می شوند مثلا در تالارها. با بودن شخص در تصاویر می توانیم اندازه سوژه ها را بفهمیم. در عکسهای کلوزآپ نیاز به این حالت احساس نمی شود. اما در مقیاس های بزرگ بهتر است شخصی در تصاویر باشد. اگر شخص به طور ثابت و خیره به دوربین نگاه کند، جذابیت آن عکس زیاد نخواهد بود. تحرک و حرکت یعنی همان حالتهایی که در غارنوردی داریم، جذابیت بیشتری در دیدن دارند. ژستهایی از قبیل حرکت کردن، نگاه کردن به تزئینات آهکی، کار با طناب و شخصی که در درون آب قرار دارد یا در آن حرکت می کند.
-   استفاده از لباسها و پوشش رنگی درخشان در عکسها باعث درخشندگی بیشتر نور در آن قسمت و خیره کردن چشمان می شود. لباسهای تیره رنگ یا کثیف شده ناشی از غارنوردی در تصاویر با فضای محیط سازگاری بیشتری دارند .
-     نورهای اضافی (چراغ پیشانی و دستی) خود و اشخاصی که در تصویر هستند را خاموش کنید.
-   با نور اثر خلق کنید. روشن کردن سوژه از پشت وقتی که در یک راهرو هست می تواند یک اثر دراماتیک ایجاد کند. گاهی اوقات نور بیش از حد در یک راهروی کوچک و باریک منکعس شده و به نمای سوژه منعکس می شود که تاثیر زیبایی دارد.
-    در عکسهای کلوزآپ از فلاش هایی با نور کم و ملایم استفاده کنید.
-   عکس برداری در غار تنها برداشتن عکس از تزئینات آهکی زیبا نیست. گاهی اوقات عکس برداری از تالارهای بزرگ و خالی از تزئینات، با نشان دادن شکل  و ساختمان آنها با سوژه ای خاص مثل یک غارنورد بسیار زیبا خواهند بود.
-   در تالارهای بزرگ نیاز به روشنایی بیشتری هست و به این معنی است که نیاز به تعداد بیشتری از فلاشهای کمکی داریم. گاهی اوقات بهتر است که تنها یک سوژه خاص را نورپردازی نکنیم. نورپردازی بیش از حد یک سوژه خاص می تواند آنرا از بیش از حد غیرطبیعی جلوه دهد. اگر از روشنایی هایی در نقاط مختلف استفاده می کنید، مجموع این نورها یک نور یکنواخت را ایجاد می کند. اگر تصمیم دارید روشنایی را در بخش مورد نظری بیشتر کنید فلاشهای اضافه در آن قسمت را اندازه های کوچکتر انتخاب کنید.


نکته مهم و اصلی این است که شما بایستی بشدت فعالیتتان را در غارها با دقت انجام دهید. سعی نکنید برای عکس برداری به تزئینات آهکی دست بزنید یا روی آنها راه بروید و فرم آنها را بهم بزنید. از آنجایی که شما یک غارنورد عکاس هستید این امتیاز وجود ندارد که شما نسبت به بقیه افراد متمایز و امتیاز خاصی داشته باشید تا بتوانید هر کاری  که دوست دارید را انجام دهید.
 و بخاطر داشته باشید که این تصاویر و عکسهای شما هستند که تاثیر زیادی در دیدگاه مردم نسبت به غارها ایجاد می کند. تصاویر باید این دیدگاه را در بین مشاهده کنندگان ایجاد کنند که غارها ماندنی و پاینده هستند نه جایی که تنها عده ای خاص برای دیدن به آنجا می توانند بروند و دارای عمری ابدی نیستند. همانطوری که غارها سزاوار حفاظت و مراقبت دارند این وظیفه شماست که با عکسها و تصاویرتان اطلاعات مفید به بقیه افراد بدهید و غارها را به آنها معرفی کنید.
لطفا نسبت به غارها دلسوزانه تر رفتار کنید ما همه عاشق غارها هستیم.

طاهر شاهواری

 

پیکاسو


پس از چند روز اینک زمانی رسیده که می تونم با خیال راحت دوربینم را بردارم و به زیرآب برم.روی قایق خلوت است و خبری از جمعیت چند روز اول نیست.دریا صاف و هوا آفتابی است .بچه ها قبل از من درون آب رفته اند و من هم بدون هیچ عجله ای آماده می شوم که به عنوان آخرین نفر از قایق درون آب بشم. در این غوص تنها من هستم و دوست عزیزم دوربینم.از دوستانی که زیرآب رفته اند چیزی جز حباب های هوایشان مشخص نیست.وارد آب می شوم و آرام آرام به زیرآب می روم تا به کف برسم.اینجا توقفی می کنم و بعد از بررسی عمق و لوازم و قطبنما خوانی شروع به غواصی می کنم.مکان یکی از بزرگترین مجموعه مرجانهای شاخ گوزنی در دنیاست.این مکان دارای مرجانهای شاخ گوزنی زیبا و بزرگی است که فضایی شگفت انگیزی را بوجود آورده و از آنجایی که برای بوجود آمدن این مرجانها قرنهای زیادی زمان سپری شده و از لحاظ شکنندگی بسیار حساس هستند آشنایان و کسایی که مکان فوق را می شناسند سعی در متروک و گمنام بودن مکان فوق دارند تا به گونه ای این مکان حفظ و پایدار باقی بماند و البته در این امر در تا اندازه بسیار زیادی پیروز بوده اند.همانطور که قطبنما می خواندم از کف ماسه ای و شنی به مرجانهای تک تک و بعد به دنیای زیبایی ها وارد شدم و احساس رهایی
...
وصف این دنیا واقعا برایم غیرمقدور است.تراکم در جایی به حدی می رسید که تا چشم کار می کرد مرجانها بود و اثری از کف شنی دیده نمی شد. گاهی چندین طبقه مرجان به صورت گل دیده می شد و در میان اینها ماهیان و جانوران دریایی آزادانه زندگی زیبای خود راسپری می کردند.برای عکاسی سعی در نزدیک شدن به آنها می کردم و البته این دوستان منو در زندگی خود وارد کردند.دسته های مختلفی از ماهیان در اطراف شنا می کردند و من هم همچون آنها٬همراه با آنها در اطراف شنا می کردم.در حین تصویر برداری به ماهی تنهایی برخوردم که چهره اش برایم ناآشنا بود.تلاشی که برای نزدیک شدن به این ماهی داشتم بی نتیجه بود و این ماهی با حفظ فاصله در اطرافم شنا می کرد.خسته از این که نمی تونم به این ماهی نزدیک شوم ٬ راهم را ادامه می دهم و به اطراف می روم و کارم را ادامه می دهم.جلوتر دوباره این ماهی یا یکی شبیه به این ماهی رو می بینم.سعی در عکس گرفتن دارم و تا حدی موفق می شوم.دوباره جدا می شوم و حرکت می کنم.برایم بسیار عجیب است که هر جا می روم این ماهی را در کنارم می بینم و این ماهی با حفظ فاصله در اطرافم شنا می کنه.یک بار تونستم بسیار به این ماهی که الان کنجکاوی منو تحریک کرده نزدیک می شوم اما این شیطون به زیرسنگی رفته و خودش را پنهان کرده و با اینکه مدتها آرام در کنار سنگ منتظر می مانم در زیر سنگ پنهان می ماند و هر وقت اندکی سرش را بیرون آورده و با دیدن من دوباره پنهان می شود.بی حوصله می شوم و مسیرم را تغییر می دهم.مدتی خودم را مشغول می کنم.در کنار مرجانی نشسته بودم و از ماهی های ریزی عکس می گرفتم که دوباره پیداش شد.در اطراف شنا کرد و وقتی دید که من متوجه اش شدم دورم چرخید و کمی ازم دور شد و وقتی بهش اعتنایی نکردم دوباره آمد و اینبار دوباره در اطراف شنا کرد.نفهمیدم که منظورش چی بود ؟! هوای تانکم نزدیک رزرو رسیده بود و هنوز برای غواصی هوا داشتم اما از آنجایی که مدتی نسبتا طولانی (صد دقیقه) زیر آب بودم و ممکن بود بقیه به سطح آب برگردند برنامه غواصی را تمام کردم و از دنیای زیبایی ها جدا شده و به روی آب برگشتم.توی قایق در مورد ماهی فوق صحبت کردم.آقا سیامک گفت اسم این ماهی پیکاسو است و همیشه تنهاست...شاید اون ماهی با دیدن من و اینکه تنهام احساس خوشحالی کرده بود و اینکه کسی مثل خودش رو یافته.شاید فقط می خواست کمی شیطونی کنه و سر به سرم بزاره...نمی تونم فکرش رو بخونم ...
آخرین روز غواصی بود و آخرین غوص را زدیم و تصمیم به بازگشت داشتیم.آقا سیامک گفت که برای دیدن کوسه ها نزدیک ساحل می شویم.شوخی شوخی گفتم که می خوام وارد آب بشم و تصویر برداری کنم و سیامک هم گفت باشه.البته تمامی افراد قایق به درون آب آمدند.هدف دیدن کوسه هایی به نام گربه کوسه بود که در اون قسمت از ساحل در لابلای سنگها زندگی می کنند.این کوسه ها تقریبا بی آزار و تنبل هستند و بیشتر در لای سنگها در کف آب بودند.البته کوسه های وحشی و خطرناک در این قسمت که ساحلی متروک و زیستگاه کوسه های مختلف است نیز قابل یافت بودند و از آنجایی که غواصی در این قسمت خطرناک است کمتر افرادی به این قسمت می آیند.چون تانک هوای اضافی همراهمون نبود باید با باقیمانده هوای تانکی که از غوص قبلی باقی مانده بود استفاده می کردیم.این بار نیز تنها وارد آب شدم و جستجوی خودم را برای یافتن کوسه و تصویربرداری شروع کردم.هوای تانکم اندک اندک رو به اتمام بود و سرانجام خودم را به گروه آقا سیامک که با چند نفر از بچه ها همراه بود رساندم و متوجه شدم که کوسه ای در زیر سنگ قرار داره.چند تا عکس گرفتم و بعد کوسه را گرفته و با هم چند تا عکس گرفتیم و قبل از اینکه هوایم تمام بشه به سطح آب برگشتم...



بقایای کشتی سوخته در جزیره لارک

بدون شرح

مرجان شاخ گوزنی

خیار دریایی

این گل نیست یه کرمه

پاکسازی مرجانها

خرگوش دریایی

پیکاسو

گربه کوسه

جنگل فرو رفته در مه


کوله ای سبک بر دوشم است و چیزی نبودم که خودم خوشم بیاد.تصور چنین برنامه ای برایم ممکن نیست.دوست دارم توی جنگل که باشم دو یا سه نفر بیشتر نباشیم و با تجهیزات و لوازم کافی و جوری باشیم که صدای جنگل را از بین نبریم.اما اینبار قضیه فرق می کرد.اصلا دوست نداشتم که محیط آرام و بکری مثل دریوک با دو مینی بوس آدم شلوغ بشه اما اینها از قشر طبیعت دوستان و کوهنوردان هستند ولی باز هم نمی دونم تا چه حد میشه به اونها اعتماد کرد.

یک مجموعه از قوانین شهری در اینجا و همراه این گروه است که باعث میشه زیاد رغبت نکنم که داخل گروه باشم و خدا را شکر می کنم که در کنار دو دوست دیگر به عنوان راهنما ، جلوتر از همه در حرکتیم.از ده که بیرون می رویم، مسیری خلوت در انتظار ما است که تا انتهای آن روز همینطور بود.از چند شیب تند بالا می رویم که نفسهایمان را در می آورد.به قسمت سرازیری که می رسیم،بقایای سنگچین تنگ راه را تشخیص می دهم و برای بررسی این جاده ی سنگفرش قدیمی و متروک که در برنامه ی قبلی آن را یافته بودیم از دوستان جدا می شوم و اندکی از دامنه کوه بالا می روم.برای آنکه از بقیه عقب نیفتم و مشکلی ایجاد نشود ، زیاد دور نمی شوم و در دامنه کوه حرکت می کنم. چیزی جز سکوت و من و جنگل در اینجا وجود نداره.مدتی بعد در کنار چشمه به بقیه که برای صبحانه و استراحت ایستاده اند می رسم و به آنها ملحق می شوم.
صبحانه را که خوردیم و آماده شدیم،مه حمله ور شد و جنگل را از وجود خود لبریز کرد.برای رسیدن به دریوک که مسافت زیادی با چشمه ندارد ، در مه حرکت می کنیم.علفها و گیاهان انبوده تر شده اند و درختان هم ارتفاع بلندی دارند.در نزدیکی دریوک،سایه درختان و مه چنان محیط دلفریبی را ایجاد کرده که بی شک صحنه ها و چشم اندازهای زیبایی را می توان دید.نزدیک به هم و آهسته به دریوک نزدیک می شویم.ساحل آن پوشیده از شاخ و برگ درختان و مردابی شکل و باتلاقی است.با حفظ فاصله و دقت این دریاچه جنگلی و بکر را نظاره گر می شویم و تا اونجایی که می تونم از بقیه جدا شده تا اندکی با سکوت این دریاچه فرو رفته در مه را نظاره گر باشم.همه در حرکتند و من در انتها پیش می روم.مه،دریاچه،درخت،بوی جنگل سکوت همراه من است و تا آنجا که می تونم استفاده می کنم و عکس می گیرم....
برای ادامه مسیر ، در جاده ای سنگلاخ پیش می رویم که به جنگل بانی ختم می شود .برای رسیدن به آنجا ساعتها مانده ...
بالاتر که می رویم،باران ریز که کم کم رو به تندی ست ، شروع می شود و همه را خیس می کنه...

چند ساعت است از دریوک جدا شده ایم و در این جاده پیش رفته ایم.هوا ابری است .برای ناهار در جایی توقف می کنیم.گرچه واقعا خسته و گرسنه شده ام اما به هر طریق شده،از دوستان راهنما و بچه های گروه جدا شده و تنها در این جاده حرکت می کنم.تا جنگلبانی بیش از یک ساعت مانده و تنها در این مسیر پیش می روم.پایین تر که می روم باران دوباره می بارد و خیسم می کنه ...














دریوک

مهم نیست که از مدتها قبل تصمیم داشتی پیداش کنی...
مهم نیست که تا اطلاعات دقیق و راهنما پیدا کنی چقدر طول کشید...
مهم نیست که چند بار برای دیدنش برنامه ریزی کردید و چقدر زحمت کشیدی تا همه را جمع کنی...
مهم نیست که حالت در این برنامه زیاد خوش نبود...
تنها چیزی که برات مهم بود این بود که سرانجام پیداش کردی ...
در یک ظهر داغ تابستانی ، در ارتفاعات جنگلی در جایی که پر از چشمه های زلال و خنک است ، در یک جنگل نسبتا بکر و زیبا ، مرداب ساکتی که ابهت بزرگی برات داره را پیدا می کنی و نظاره گر میشی











دریوک به زبان محلی های منطقه، معنای دریاچه کوچک را می دهد

تامان نگارا - بخش آخر

روز دوم : صبح پس از خوردن صبحانه منتظر راهنمایمان آقای هرمان شدیم اما دیدیم که محمد ،راهنمای شب قبل به جای او آمده و اظهار داشت که برای وی کار پیش آمده و با ما همراه خواهد شد.پس از آماده شدن سوار بر قایق شدیم و در رودخانه راه افتادیم.پس از طی مسیری که پیش رفتیم در کنار رودخانه متوقف شدیم و وارد جنگل شدیم.از چندین پله بالا رفته و اندک اندک وارد جنگل شدیم.گرچه هوای آفتابی و روشنی در آن روز داشتیم اما در این جنگل به علت ارتفاع بلند درختان و پوشش انبوه گیاهان تاریکی خاصی در آنجا وجود داشت.مسیر پاکوب و مشخص بود و در بعضی از جاها با نصب تابلوهای چوبی مسیر معلوم شده بود.صدای پرندگان و حیوانات در این جنگل استوایی که پوشیده از گیاهان و درختانی که تا بحال آنها را از نزدیک ندیده بودم حال و هوایی خاص داده بود.درختان و گیاهانی در طی مسیر حرکتمان دیدم که از جمله آنها درخت لیون ، بامبو و ... را ببینم.پس از طی مسیری در جنگل به پل معلق رسیدیم.
The Canopy Walkway درازترین پل معلق جهان است.با طولی در حدود پانصد متر و ارتفاع چهل متر از کف جنگل.Canopy Walkway مجموعه ای از پلها و سکوهاست.(نه عدد پل با طول های متفاوت و هشت سکو با چشم اندازهای مختلف)برای دیدن و گذر از این پلها دستورات و آیین نامه ای وجود دارد که برای پایین آوردن خطرات احتمالی در هنگام دیدن و عبور از این پلهاست .سکوها در روی درختان مختلفی ساخته شده اند و از روی هر کدام می توان منظره یا چشم انداز مختلفی را دید.به عنوان مثال در سکوی اول شاهد منظره زیبایی از رود Tembeling هستیم.پس از دیدن از این قسمت دوباره وارد مسیر جنگلی می شویم و کم کم ارتفاع بالا می رود.این قسمت Teresek Hill نامیده می شود.تپه ای با ارتفاع 344 متر که تماما جنگلی است و جانوران و حشرات مختلفی را می توان در آن یافت.این تپه دو قسمت برای دیدن منظره اطراف دارد.(در قسمتهای دیگر به علت انبوه بودن جنگل تقریبا چیزی از مناظر اطراف قابل دیدن نمی باشد).در هر دو نظرگاه مناظر زیبایی از جنگل و کوهها و رودها را می بینیم.در نظرگاه دوم که با فاصله نه چندان زیادی از نظرگاه اول قرار گرفته می توان Gunung Tahan بزرگترین قله مالزی را با ارتفاع 2186 متر مشاهده کرد که این امر در هوای صاف قابل تحقق است.بازدید از این قسمت با رسیدن ظهر با اتمام می رسد و با سوار شدن قایق از هوای شرجی و تاریک و دیدنهای زیبای Teresek Hill خداحافظی می کنیم ...
بعد از صرف ناهار و استراحت، برای دیدن دهکده Orang Asli سوار قایق می شویم.
دوباره سوار بر قایق شدیم و برخلاف جریان آب حرکت کردیم.شکل رودخانه و جریان آب تغییری کلی داشت .درطول مسیر از چند جریان تند و سریع آب گذشتیم که دارای هیجان و لذت خاص خود را داشت که منجر به خیس شدنمان شد و البته قبل از این برای گذشت از این تند آبها کوله و لوازمات را عایق و ضد آب کرده بودیم.
در هوایی صاف و بسیار زیبا در کنار ساحل رودخانه ای توقف کردیم که بچه های کوچکی در اطراف آن شنا می کردند.کلبه های بومی از فراز تپه ای که مشرف بر رودخانه بود نمایان بودند.به طرف کلبه ها راه افتادیم...
Orang Asliدر حقیقت معنی و مفهوم ساکنان اصلی در زبان مالایی را می دهد و منتسب می شود به قبایل بومی،کسانی که اولین انسانهای ساکن در شبه جزیره مالزی بودند.
این مردمان در چادرها زندگی می کنند و از طریق شکار و جمع آوری غذا زندگی می کنند و خودشان راBatek می نامند.آنها قدی کوتاه و پوستی تیره و موهایی فرفری دارند.منزل آنها ساده و با ساقه ها و پوشالهای نخل محافظت شده.غذای آنها شامل میوه های جنگلی ، سیب زمینی و حیوانات کوچک مثل میمون و موش خرما که با blowpipe شکار کزده اند.آنها زبان خودشان را دارند اما با زبان مالایی هم صحبت می کنند.آنها دارای عقاید و رسم های خودشان هستند.
هنگامی که به آنجا رسیدیم رئیس قبیله به پیشواز ما آمد و بعد از اینکه توضیحاتی از این دهکده و مردمانش شنیدیم یکی از افراد قبیله صنایع دستی شان که شامل شانه های چوبی،blowpipe و ... بود را به ما نشان داد.بعد از آن شروع به روشن کردن آتش به سبک خودشان و به صورت اولیه ( با سایش چوبها و ...)کرد و سپس به ما blowpipe و طرز استعمال آن را نشان داد.بعد از آن به درون دهکده رفتیم و از نزدیک به دیدن ساکنان آنجا رفتیم...
شام را درKuala Tahan خوردیم و بعد از آن وقت آزاد داشتیم.فردا صبح پس از صرف صبحانه از دوستان مالایی خداحافظی کردیم و سوار بر قایق به طرف Kuala Tembeling راه افتادیم.بعد از صرف ناهار به طرف کوآلالامپور راه افتادیم....

سکوی اول

The Canopy Walkway

The Canopy Walkway

چشم اندازی کلی ازتامان نگارا

رئیس قبیله

Orang Asli

محمد راهنمای ما

قبرهای مازی گاسر

بیش از 5 سال پیش بود که با فرشید مجموعه تحقیقات باستان شناسی را شروع کرده بودیم.به طور کلی هر آثار و بقایای باستانی که در اطراف پراکنده بودند را مورد بررسی قرار دادیم. خیلی از آثار در میان جنگل و در قسمتهایی قرار گرفته بودند که یافتن آنها را واقعا دشوار ساخته بود و هیچگاه آنها را پیدا نکردیم. آن زمان به خاطر مشکلاتی که وجود داشت نتوانستیم به طرف مازی گاسر برویم. آن روز وقتی که در کنار کلبه چوبی ییلاقی ماشین ها را متوقف کردیم باورم نمیشد که چطوری به اینجا رسیده ام...
در هوایی صاف و خنک که مخصوص ییلاق است با بوی پونه های کوهی و شکوفه ها ، آقا فیروز که بعدها راهنمای ما شد ، در کنار کلبه ایستاده بود و از ما پذیرایی می کرد. هنگام صحبت از آقا فیروز در مورد قبرها پرسیدم و اظهار داشت که تعداد آنها زیاد و در اطراف پراکنده اند و برای دیدن آنها باید مسافتی را در جنگل و دامنه کوهها پیاده روی کنیم.هنگامی که شوق من را دید و اینکه آیا می توانم آنها را ببینم جواب داد که با هم می رویم و آنها را می بینیم. پیش از حرکت در کلبه چای هیزمی با نان محلی خوردیم. من و ایمان همراه آقا فیروز به راه افتادیم ...
از میان دامنه ها و زمینهایی که پوشیده از چمن و گلهای مختلف بود گذشتیم و پیش می رفتیم. گرچه در ابتدا درختان و بوته ها اندک بودند اما کم کم بر حجم آنها افزوده میشد.در طول مسیر صحبت از آثار باستانی و طبیعت اطراف بود.آقا فیروز فردی است که از کودکی در آنجا بزرگ شده و تمامی مناطق را به خوبی بلد بود و مسیر را طی می کرد. در طول مسیر به کند و کاوهای گنج جویان بر می خوردیم. در کنار گودال کوچکی ایستادیم و هنگامی که آقا فیروز تکه هایی از جوش کوره را به من نشان داد این را به خوبی درک کردم که وی بسیار دقیق و راست است.جوش کوره در حقیقت تفاله های کوره های ذوب فلز است و نشان دهنده وجود کوره ذوب فلز در آن محل است.دوباره حرکت می کنیم و این بار قبری که توسط حفاران آشفته شده. از میان دره های کوچک و جویهای آب گذشتیم. هوایی که به تدریج گرم میشد و عبور از میان جنگلی که به انبوه شدن می رفت. آقا فیروز در طول مسیر هر جا که آثار و بازمانده ای وجود داشت را به ما نشان می داد. گاهی در جنگل به سطح صافی می رسیدیم که به نظر می آمد در گذشته تاسیساتی در آنجا بوده و گاهی به سنگ چین هایی که گویا در زمانی قبری بوده ..
از دره ای رد شدیم و از دامنه کوه شروع به بالا رفتن کردیم.کم کم جنگل برهنه و از حجم درختان کاسته میشد .در جایی که زمین تقریبا برهنه ای وجود داشت آقا فیروز به تکه های سفال اشاره کرد و کمی جلوتر به سنگچین قبرها اشاره کرد.تعدادی از آنها هنوز قابل تشخیص بودند و خیلی از آنها در زیر خاک و درختچه ها و بوته ها پنهان شده بودند. اینجا به راستی یکی از همان قبرستانی بود که مدتها مایل به دیدن آنجا بودم.قبرها به صورت سنگچین و بدون هیچ نوشته ای بود.طبق گفته های آقا فیروز تعداد بیشتری از این قبرها – که بعضی بزرگتر از حد معمول هستند – در بخشهای دیگر مازی گاسر وجوددارند.هنگام بازگشت از مسیر دیگری برگشتیم و آقا فیروز از فاصله دور به بقایای قلعه ای اشاره کرد ...


جوش های کوره

قبری که توسط حفاران آشفته شده

در جنگل در جستجوی قبرها

آقا فیروز به باقیمانده سنگ چینهای قبری اشاره می کند

تامان نگارا - بخش دوم

روز اول :صبح قبل از ساعت 8 در جلوی شرکت هان بودیم.حدود ساعت 8 اتوبوس حرکت کرد و پس از یک توقف در شهرک چینی ها به سوی Kuala Tembeling حرکت کرد.در شهرک چینی ها عده ای از گردشگران که عازم تامان نگارا بودند سوار اتوبوس شدند.مسافران این اتوبوس از قوم ها و کشورهای مختلفی بودند:کره ای،روس،سریلانکا،فرانسه و ...بعدها در تامان نگارا متوجه شدم که تنوع گردشگران درست به اندازه تعداد آنهاست.اتوبوس در میان بزرگراههایی که دارای چشم اندازهای زیبا و قشنگی بود حرکت می کرد.در اطراف جنگلهای استوایی و کوههای کم ارتفاع با مناظر دلفریبشان وجود داشت و گاهی به شهرها یا خانه هایی در کنار جاده می رسیدیم که تماشای آنها خالی از لطف نبود.حدود چهار ساعت بعد به Kuala Tembeling رسیدیم.اینجا در حقیقت یک بندرگاه کوچک است که برای وارد شدن به تامان نگارا می توان از آن استفاده برد.علاه بر اینکه دارای چند رستوران و فروشگاه کوچک محلی است.همچنین دفتر گردشگری و همینطور فروش بلیت قایق در آنجا وجود دارد.در حقیقت اگر به طور آزاد سفر می کنید در اینجا می توان بلیت برای قایق ها تهیه کرد. یکی از شعبه های شرکت هان در آنجا بود که مدارک ما را برای ورود به تامان نگارا آماده و بررسی کرد.ورودیه به تامان نگارا یک رینگت است(هر رینگت حدود 270 تومان است)برای عکاسی و فیلمبرداری هم باید مجوز داشته باشید که برای هر دوربین باید مبلغ 5 رینگت بپردازید.بعد از اینکه کارهای اولیه تمام شد و معرفی نامه ها برای اقامت در سوئیت ها و بلیتهای قایق ها و ... (که قبلا توسط شرکت هان تهیه شده بود) را دریافت کردیم برای ناهار متفرق شدیم.من در یک رستوران کوچک محلی به نام Restoran Tembeling ناهارم را صرف کردم که یک نوع غذای مالایی اما بسیار شبیه به غذای ایرانیان بود.هوا گرم و شرجی(حدود 35 درجه) بود .در اطراف کمی گشت زدم و درختان نارگیلی دیدم که نارگیل بعضی از آنها بر زمین ریخته و خراب شده بودند.علاوه بر آن چند درخت میوه که نام آنها را نمی دانستم.حدود ساعت 2 در اسکله آماده حرکت شدیم.آب رود بسیار گل آلود و تند بود و در آن شاخه های درختان و حتی تنه های آنها با سرعت رد میشدند.قایق ها به صورت چوبی و چیزی شبیه به کانو و کایاک بود.دارای موتور بنزینی بودند و ظرفیت آنها حدود بیست نفر بود.پس از سوارشدن و مرتب کردن بارها و کوله ها قایق اسکله را به مقصد Kuala Tahan ترک کرد.بر خلاف جریان آب پیش می رویم .با مناظری از جنگلهایی که اندک اندک تیره می شوند و ماهیگیران با تورهای آنها برای صید و کم کم مناظری که سکونت انسانها در آنها به چشم نمی آید.گهگاهی قایقی از روبه رو رد میشد یا از کنار هم می گذشتیم.عرض رودخانه متغیر بود.گاهی در حدود ده متر و گاهی حدود صد متر بود.اگر دقتی در ساحل اطراف و جنگلها می افکندیم می توانستیم جانورانی را ببینیم.میمونها و بزمجه ها در اطراف قابل دیدن بودند.حدود ساعت 5 عصر بود که تاسیساتی در کنار رود مشخص شد و هنگامی که در کنار یک رستوران شناور توقف کردیم فهمیدیم که به انتهای سفر با قایق رسیده ایم.فروشگاهها و رستورانهای شناور ،تاسیساتی بودند که شمار آنها به ده عدد می رسید و به صورت شناور بر روی آب بودند.این تاسیسات بر روی مجموعه ای از بشکه های خالی ساخته شده بودند که بر روی آنها ساخت و ساز انجام گرفته بود .آنها بر روی آب شناور بودند و بروی جریان آب و موجها آرام بازی می کردند و حالت آرامش بخشی ایجاد می کردند. فاصله بین آنها تا ساحل که کمتر از ده متر بود توسط پلهای چوبی متصل میشد.پس از پیاده شدن از قایق ها و مستقر شدن در رستوران فوق( که بعدهاصبحانه و ناهار و شام در آنجا صرف می کردیم) منشی آنجا توضیحاتی در مورد برنامه و اقامت و ... به ما داد و سپس تا هنگام صرف شام مرخص شدیم تا به سوی سوئیت ها و اقامتگاههایمان رفته و در آنجا مستقر شویم.
Kuala Tahan یک دهکده کوچک است که شباهت زیادی به یک شهرک دارد.مجموعه ای از مسافرخانه،هتل،پانسیون و پارک است.علاوه بر اینکه محلهایی برای کمپ زدن وجود دارد .دارای چند فروشگاه و کیلینیک و مرکز پلیس و مدرسه نیز می باشد.در کل محیطی آرام و تمییز با چشم اندازهای جالبی است. با کروکی ای در بدو ورود به ما داده بودن به دنباPark Lodgeل بودم.این پارک در فاصله نسبتا دوری از محل رستوران شناور و رود کوآلا بود.گرچه من همیشه این مسیر را چه در شب و چه در هوای بارانی طی می کردم و تلاش مدیر پارک برای رساندن من بی نتیجه می ماند.پارک در میان دره تپه ای جنگلی ساخته شده بود.در میان این درختان موجودات فراوانی بودند که از آنها به میمونها و سنجابها می توانم اشاره کنم.علاوه بر این صدای حشرات و جیرجیرکها در شب و روز بسیار زیبا بودند.قیمت اتاقها در این پارک برای دو نفر، شبی 50 رینگت بود که شامل صبحانه مجانی بود.انتخاب گوناگونی برای اقامت در Kuala Tahan وجود دارد. اتاقهای 4 تا 8 نفره، کلبه های چوبی دو نفره و ... که در محل های مختلفی هستند و البته با خدمات و امیتازاتی که دارند تنوع مختلفی برای انتخاب بوجود می آورند.(این خدمات شامل صبحانه مجانی،مجهز بودن به کولر یا پنکه ، دوش آب گرم،توالت مجزا و ... می باشد).قبل از ورود به تامان نگارا توسط شرکت هان اتاقی سفارش داده بودم.برای استفاده از هوای جنگل و بودن در شرایط جنگلی نیازی به اتاق کولر دار نداشتم و پنکه را ترجیح دادم.بعد از ورود متوجه شدم که انتخاب جالب و زیبایی کرده ام.فاصله پارک تا لنگرگاه حدود یک ربع با پای پیاده بود و قرار گرفتن در دره و طبیعت زیبای اطراف یک آرامش روحانی به محیط آنجا داده بود.کلبه مجهز به یک دوش هم بود که واقعا چاره ساز بود.بعد از مستقر شدن در اتاقم،مقداری استراحت کردم و در محیط اطراف پارک گشتی زدم و عکسبرداری کردم.بعد از آن حرکت کردم و به طرف ساحل رودخانه رفتم.شام را در رستوران شناور صرف کردیم و بعد از آن همراه با راهنمای محلی به نام محمد آماده شدیم که به گشت شبانه برویم.سوار بر قایق شدیم و طرف دیگر رود رفتیم.قبل از ورود به جنگل، محمد توضیحاتی داده و لزوم دقت در حرکت کردن.آهسته وارد جنگل شده و قدم بر می داشتیم.خیالم راحت بود که چراغ پیشانی ام همراهم است و دستانم برای عکاسی و تصویر برداری آزاد هستند.محمد با نگاه تیز خود با دیدن هر چیز مفیدی ما را نگه میداشت و توضیحاتی به ما می داد.انواع عنکبوتها,مورچه های گوشت خور،جیرجیرکها و حشرات دیگر... در این گشت شبانه رویت شد.به طرف کلبه مخفی راه افتادیم.این کلبه به صورت اتاقی در ارتفاع بالا بود که آنجا مدتی در تاریکی مطلق به انتظار نشستیم و به صدای جیرجیرکها گوش دادیم و هنگامی که چراغ قوه ها را به دشت و مرداب روبه رو انداختیم دسته ای از آهو ها را دیدیم که برای نوشیدن آب در حال حرکت بودند...
محمد در میان گیاهان می گشت و چنانچه به موجود یا جانوری می رسید به معرفی می پرداخت و اطلاعات جالبی عرضه می داشت.پس از خاتمه از گردش شبانه پیاده به طرف پارک راه افتادم در حالی هوا در حال خراب شدن بود و شرجی هوا هم اندکی انسان را اذیت می کرد و گاهی قطره ی درشتی بر صورت احساس می کردم...




Restoran Tembeling

اسکله

سفر با قایق


سفر با قایق

رستوران شناور

Park Lodge

کلبه چوبی

اسم این جانور را هنوز نفهمیدم

دوستان آبی

ذکر شرح خاطرات،دیدنی ها و غوص هایی که در این برنامه وجود داشت کاری سخت و خسته کننده است مخصوصا با تنوعی که در محل ها و زمانها و عمق های مختلف وجود داشت.از طرفی انتخاب عکسهایی که گرفته ام کاری سخت بود و ناچار شدم یه عالم عکسی که گرفته بودم را بی خیال بشم به چند تا قناعت کنم و در اینجا بگذارم.به چند منظور برنامه غواصی را رفتم و بخشی از آنها را عملی ساختم و بقیه را نه.بازدید از غارهای آبی به علت خراب بودن دریا در آن قسمت از جزیره میسر نشد و از طرفی کار بررسی باستان شناسی زیرآب در جزیره ای که در برنامه ی قبل آثاری از گذشتگان را یافته بودم انجام شد.به غیر از چند غوص – که البته صحنه های جالبی را نیز از دست دادم- دوربینم همراهم بود و تا تونستم عکس و فیلم گرفتم.هر روز و هر لحظه با دنیایی از خاطره ها و زیبایی ها و گاهی هم با احساس های عجیب همراه بود....


آب در حالت جزر بود و برای همین قایق که تقریبا نزدیک به ساحل لنگر انداخته بود به گل نشست و در ساحل گیر کرد و مجبور شدیم تا مد ( که تا تاریک شدن هوا به طول می انجامید) منتظر بمانیم.در طول این زمان به جستجو و بررسی در میان مرجانهایی که از آب بیرون آمده بودند پرداختیم و چیزهای جالبی را مشاهده کردیم.کم کم از دیگران فاصله گرفتم و تصمیم گرفتم به طرف تپه ها و ادامه ساحل که اندکی از محل ما بالاتر بودند بروم و به اطراف نگاهی بیاندازم.از میان سنگهای درشت و بزرگی که در ساحل ریخته بودند گذشتم و بالا رفتم.در دشت کوچکی که در روبه رویم بود بقایای اجساد جانوران دریایی را مشاهده کردم. در حالی که خورشید در حال غروب بود و سکوت کاملی همه جا را فرا گرفته بود نزدیک و نزدیکتر رفتم.بقایای سفره ماهی ها و سر کوسه ها را تشخیص دادم.همگی آنها در اثر آفتاب و شرجی هوا سیاه و خشک شده بودند.هنگامی که آنها را بررسی می کردم صدای ضجه و ناله ی آنها را می شنیدم.صدای گریه کوسه هایی که بی رحمانه صید و سلاخی شده بودند و سفره ماهی هایی که بخشی از بدن آنها هنوز دست نخورده بودند در فضای اطراف شنیده میشد.گورستان غمگینی که روح مردگانش در اطراف قرار داشت و صدای آنها در آن غروب ساکت به گوشم می رسید.به طرف دیگران برگشتم و در مورد آنها صحبت کردم.فهمیدم که بخشی از آنها در کشورهای عربی اطراف فروخته می شود.آقا سیامک در مورد خیارهای دریایی صحبت می کرد که توسط خارجیان خریداری شده و تقریبا در جزیره به صورت منقرض شده در آمده.فکر می کنم همیشه ذکر چیزهای قشنگی را که می بینیم زیاد جالب نیست و نسبت به خیلی چیزهای دیگر هم باید توجه داشت.هنوز هم می تونم صدای ضجه کوسه ها – که سنبل وحشت و ترس دریاها هستند- را بشنوم .هنوز هم می تونم بشنوم....


غواصی کردن و به طور کلی همدم شدن با کسی که تابع احساسات آنی و زودگذر است و نسبت به خیلی موجودات و پدیده ها بی تفاوت است و منم منم میکنه برایم غیر قابل تحمل است.همین باعث شد که غوص هایی رو تنها باشم و یا از اینگونه افراد دور باشم. آخرین غوص تفریحی مان در سواحل مرجانی بود.هنگامی که آقا سیامک گروهها و افراد را مشخص میکرد پیشدستی کردم و گفتم من با دوربینم میرم.دقایقی بعد دوربین به دست به کف آب رسیدم.دوربین را روشن کردم و در حالی که تجهیزات و عمق و ... را بررسی می کردم آماده شدم.دنیایی از زیبایی ها مقابلم بود و موجوداتی که در اطراف به زندگی خویش مشغول بودند.هیچ عجله ای در کار نبود و کسی هم همراهم نبود.خودم بودم با دنیایی که رو به رویم بود.بر خلاف روزهای قبل که بیشتر عکس می گرفتم آن روز فیلمبرداری کردم.ماهی ها، مرجانها،سنگها و نور خورشید که از اون بالاها به درون آب می تابه و حباب های هوای بازدمت .صدای نفسهات.مشغول اطرافم هستم.می گردم و فیلم بر می دارم.پیام را هم می بینم که او هم مشغول کار خودش هست در لابلای مرجانها و سنگها به دنبال صدف هست و در دنیای خودش می چرخد و لذت می برد.با اینکه تنها هستم احساس تنهایی نمی کنم.اطرافم را که نگاه می کنم دسته ای از ماهی ها را می بینم که در کنارم شنا می کنند.دایره وار می چرخند و بر می گردند.فیلم بر می دارم شاید که مثل اون بچه کوسه ای که در کنارم شنا می کرد و موفق به فیلم برداری نشدم آنها را نیز از دست بدهم.اما آنها صمیمانه تر از آنی بودند که فکر می کردم.در طول مدتی که غواصی کردم چندین مرتبه آنها را دیدم و از آنها تصویر گرفتم.لحظات به آرامی و زیبایی می گذرد و تو در دنیایی از صمیمیت و پاکی و آرامش هستی.به ساعت نگاه می کنی و می بینی که یک ربع از زمان برنامه هم گذشته و باید به روی آب برگردی.وقت برگشتن از همه وداع می کنی.با اینکه هوا در تانکت مانده اما باید برگردی.زمان به پایان رسیده و وقت برگشتن است.تو بر می گردی به قایق و تمامی دوستان و زیبایی ها و آرامش را در پشت سر رها می کنی...

روز برگشتن دریا صاف صاف است.خورشید می درخشد و از دور لارک را میبینی و کشتی هایی که می گذرند.با خودت فکر می کنی که دوباره کی بر می گردی.شاید یه فاصله ی دور...شاید تنها...شاید با برنامه ی جالبی ...نمی دونی...


مرجان ها

دوستان

بچه لابستر

ماهی مرکب

یافته های بررسی باستان شناسی زیرآب

شقایق و دلقک ماهی

دوستان آبی ام

در حال تصویر برداری هستم