‏نمایش پست‌ها با برچسب غواصی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب غواصی. نمایش همه پست‌ها

پیکاسو


پس از چند روز اینک زمانی رسیده که می تونم با خیال راحت دوربینم را بردارم و به زیرآب برم.روی قایق خلوت است و خبری از جمعیت چند روز اول نیست.دریا صاف و هوا آفتابی است .بچه ها قبل از من درون آب رفته اند و من هم بدون هیچ عجله ای آماده می شوم که به عنوان آخرین نفر از قایق درون آب بشم. در این غوص تنها من هستم و دوست عزیزم دوربینم.از دوستانی که زیرآب رفته اند چیزی جز حباب های هوایشان مشخص نیست.وارد آب می شوم و آرام آرام به زیرآب می روم تا به کف برسم.اینجا توقفی می کنم و بعد از بررسی عمق و لوازم و قطبنما خوانی شروع به غواصی می کنم.مکان یکی از بزرگترین مجموعه مرجانهای شاخ گوزنی در دنیاست.این مکان دارای مرجانهای شاخ گوزنی زیبا و بزرگی است که فضایی شگفت انگیزی را بوجود آورده و از آنجایی که برای بوجود آمدن این مرجانها قرنهای زیادی زمان سپری شده و از لحاظ شکنندگی بسیار حساس هستند آشنایان و کسایی که مکان فوق را می شناسند سعی در متروک و گمنام بودن مکان فوق دارند تا به گونه ای این مکان حفظ و پایدار باقی بماند و البته در این امر در تا اندازه بسیار زیادی پیروز بوده اند.همانطور که قطبنما می خواندم از کف ماسه ای و شنی به مرجانهای تک تک و بعد به دنیای زیبایی ها وارد شدم و احساس رهایی
...
وصف این دنیا واقعا برایم غیرمقدور است.تراکم در جایی به حدی می رسید که تا چشم کار می کرد مرجانها بود و اثری از کف شنی دیده نمی شد. گاهی چندین طبقه مرجان به صورت گل دیده می شد و در میان اینها ماهیان و جانوران دریایی آزادانه زندگی زیبای خود راسپری می کردند.برای عکاسی سعی در نزدیک شدن به آنها می کردم و البته این دوستان منو در زندگی خود وارد کردند.دسته های مختلفی از ماهیان در اطراف شنا می کردند و من هم همچون آنها٬همراه با آنها در اطراف شنا می کردم.در حین تصویر برداری به ماهی تنهایی برخوردم که چهره اش برایم ناآشنا بود.تلاشی که برای نزدیک شدن به این ماهی داشتم بی نتیجه بود و این ماهی با حفظ فاصله در اطرافم شنا می کرد.خسته از این که نمی تونم به این ماهی نزدیک شوم ٬ راهم را ادامه می دهم و به اطراف می روم و کارم را ادامه می دهم.جلوتر دوباره این ماهی یا یکی شبیه به این ماهی رو می بینم.سعی در عکس گرفتن دارم و تا حدی موفق می شوم.دوباره جدا می شوم و حرکت می کنم.برایم بسیار عجیب است که هر جا می روم این ماهی را در کنارم می بینم و این ماهی با حفظ فاصله در اطرافم شنا می کنه.یک بار تونستم بسیار به این ماهی که الان کنجکاوی منو تحریک کرده نزدیک می شوم اما این شیطون به زیرسنگی رفته و خودش را پنهان کرده و با اینکه مدتها آرام در کنار سنگ منتظر می مانم در زیر سنگ پنهان می ماند و هر وقت اندکی سرش را بیرون آورده و با دیدن من دوباره پنهان می شود.بی حوصله می شوم و مسیرم را تغییر می دهم.مدتی خودم را مشغول می کنم.در کنار مرجانی نشسته بودم و از ماهی های ریزی عکس می گرفتم که دوباره پیداش شد.در اطراف شنا کرد و وقتی دید که من متوجه اش شدم دورم چرخید و کمی ازم دور شد و وقتی بهش اعتنایی نکردم دوباره آمد و اینبار دوباره در اطراف شنا کرد.نفهمیدم که منظورش چی بود ؟! هوای تانکم نزدیک رزرو رسیده بود و هنوز برای غواصی هوا داشتم اما از آنجایی که مدتی نسبتا طولانی (صد دقیقه) زیر آب بودم و ممکن بود بقیه به سطح آب برگردند برنامه غواصی را تمام کردم و از دنیای زیبایی ها جدا شده و به روی آب برگشتم.توی قایق در مورد ماهی فوق صحبت کردم.آقا سیامک گفت اسم این ماهی پیکاسو است و همیشه تنهاست...شاید اون ماهی با دیدن من و اینکه تنهام احساس خوشحالی کرده بود و اینکه کسی مثل خودش رو یافته.شاید فقط می خواست کمی شیطونی کنه و سر به سرم بزاره...نمی تونم فکرش رو بخونم ...
آخرین روز غواصی بود و آخرین غوص را زدیم و تصمیم به بازگشت داشتیم.آقا سیامک گفت که برای دیدن کوسه ها نزدیک ساحل می شویم.شوخی شوخی گفتم که می خوام وارد آب بشم و تصویر برداری کنم و سیامک هم گفت باشه.البته تمامی افراد قایق به درون آب آمدند.هدف دیدن کوسه هایی به نام گربه کوسه بود که در اون قسمت از ساحل در لابلای سنگها زندگی می کنند.این کوسه ها تقریبا بی آزار و تنبل هستند و بیشتر در لای سنگها در کف آب بودند.البته کوسه های وحشی و خطرناک در این قسمت که ساحلی متروک و زیستگاه کوسه های مختلف است نیز قابل یافت بودند و از آنجایی که غواصی در این قسمت خطرناک است کمتر افرادی به این قسمت می آیند.چون تانک هوای اضافی همراهمون نبود باید با باقیمانده هوای تانکی که از غوص قبلی باقی مانده بود استفاده می کردیم.این بار نیز تنها وارد آب شدم و جستجوی خودم را برای یافتن کوسه و تصویربرداری شروع کردم.هوای تانکم اندک اندک رو به اتمام بود و سرانجام خودم را به گروه آقا سیامک که با چند نفر از بچه ها همراه بود رساندم و متوجه شدم که کوسه ای در زیر سنگ قرار داره.چند تا عکس گرفتم و بعد کوسه را گرفته و با هم چند تا عکس گرفتیم و قبل از اینکه هوایم تمام بشه به سطح آب برگشتم...



بقایای کشتی سوخته در جزیره لارک

بدون شرح

مرجان شاخ گوزنی

خیار دریایی

این گل نیست یه کرمه

پاکسازی مرجانها

خرگوش دریایی

پیکاسو

گربه کوسه

دوستان آبی

ذکر شرح خاطرات،دیدنی ها و غوص هایی که در این برنامه وجود داشت کاری سخت و خسته کننده است مخصوصا با تنوعی که در محل ها و زمانها و عمق های مختلف وجود داشت.از طرفی انتخاب عکسهایی که گرفته ام کاری سخت بود و ناچار شدم یه عالم عکسی که گرفته بودم را بی خیال بشم به چند تا قناعت کنم و در اینجا بگذارم.به چند منظور برنامه غواصی را رفتم و بخشی از آنها را عملی ساختم و بقیه را نه.بازدید از غارهای آبی به علت خراب بودن دریا در آن قسمت از جزیره میسر نشد و از طرفی کار بررسی باستان شناسی زیرآب در جزیره ای که در برنامه ی قبل آثاری از گذشتگان را یافته بودم انجام شد.به غیر از چند غوص – که البته صحنه های جالبی را نیز از دست دادم- دوربینم همراهم بود و تا تونستم عکس و فیلم گرفتم.هر روز و هر لحظه با دنیایی از خاطره ها و زیبایی ها و گاهی هم با احساس های عجیب همراه بود....


آب در حالت جزر بود و برای همین قایق که تقریبا نزدیک به ساحل لنگر انداخته بود به گل نشست و در ساحل گیر کرد و مجبور شدیم تا مد ( که تا تاریک شدن هوا به طول می انجامید) منتظر بمانیم.در طول این زمان به جستجو و بررسی در میان مرجانهایی که از آب بیرون آمده بودند پرداختیم و چیزهای جالبی را مشاهده کردیم.کم کم از دیگران فاصله گرفتم و تصمیم گرفتم به طرف تپه ها و ادامه ساحل که اندکی از محل ما بالاتر بودند بروم و به اطراف نگاهی بیاندازم.از میان سنگهای درشت و بزرگی که در ساحل ریخته بودند گذشتم و بالا رفتم.در دشت کوچکی که در روبه رویم بود بقایای اجساد جانوران دریایی را مشاهده کردم. در حالی که خورشید در حال غروب بود و سکوت کاملی همه جا را فرا گرفته بود نزدیک و نزدیکتر رفتم.بقایای سفره ماهی ها و سر کوسه ها را تشخیص دادم.همگی آنها در اثر آفتاب و شرجی هوا سیاه و خشک شده بودند.هنگامی که آنها را بررسی می کردم صدای ضجه و ناله ی آنها را می شنیدم.صدای گریه کوسه هایی که بی رحمانه صید و سلاخی شده بودند و سفره ماهی هایی که بخشی از بدن آنها هنوز دست نخورده بودند در فضای اطراف شنیده میشد.گورستان غمگینی که روح مردگانش در اطراف قرار داشت و صدای آنها در آن غروب ساکت به گوشم می رسید.به طرف دیگران برگشتم و در مورد آنها صحبت کردم.فهمیدم که بخشی از آنها در کشورهای عربی اطراف فروخته می شود.آقا سیامک در مورد خیارهای دریایی صحبت می کرد که توسط خارجیان خریداری شده و تقریبا در جزیره به صورت منقرض شده در آمده.فکر می کنم همیشه ذکر چیزهای قشنگی را که می بینیم زیاد جالب نیست و نسبت به خیلی چیزهای دیگر هم باید توجه داشت.هنوز هم می تونم صدای ضجه کوسه ها – که سنبل وحشت و ترس دریاها هستند- را بشنوم .هنوز هم می تونم بشنوم....


غواصی کردن و به طور کلی همدم شدن با کسی که تابع احساسات آنی و زودگذر است و نسبت به خیلی موجودات و پدیده ها بی تفاوت است و منم منم میکنه برایم غیر قابل تحمل است.همین باعث شد که غوص هایی رو تنها باشم و یا از اینگونه افراد دور باشم. آخرین غوص تفریحی مان در سواحل مرجانی بود.هنگامی که آقا سیامک گروهها و افراد را مشخص میکرد پیشدستی کردم و گفتم من با دوربینم میرم.دقایقی بعد دوربین به دست به کف آب رسیدم.دوربین را روشن کردم و در حالی که تجهیزات و عمق و ... را بررسی می کردم آماده شدم.دنیایی از زیبایی ها مقابلم بود و موجوداتی که در اطراف به زندگی خویش مشغول بودند.هیچ عجله ای در کار نبود و کسی هم همراهم نبود.خودم بودم با دنیایی که رو به رویم بود.بر خلاف روزهای قبل که بیشتر عکس می گرفتم آن روز فیلمبرداری کردم.ماهی ها، مرجانها،سنگها و نور خورشید که از اون بالاها به درون آب می تابه و حباب های هوای بازدمت .صدای نفسهات.مشغول اطرافم هستم.می گردم و فیلم بر می دارم.پیام را هم می بینم که او هم مشغول کار خودش هست در لابلای مرجانها و سنگها به دنبال صدف هست و در دنیای خودش می چرخد و لذت می برد.با اینکه تنها هستم احساس تنهایی نمی کنم.اطرافم را که نگاه می کنم دسته ای از ماهی ها را می بینم که در کنارم شنا می کنند.دایره وار می چرخند و بر می گردند.فیلم بر می دارم شاید که مثل اون بچه کوسه ای که در کنارم شنا می کرد و موفق به فیلم برداری نشدم آنها را نیز از دست بدهم.اما آنها صمیمانه تر از آنی بودند که فکر می کردم.در طول مدتی که غواصی کردم چندین مرتبه آنها را دیدم و از آنها تصویر گرفتم.لحظات به آرامی و زیبایی می گذرد و تو در دنیایی از صمیمیت و پاکی و آرامش هستی.به ساعت نگاه می کنی و می بینی که یک ربع از زمان برنامه هم گذشته و باید به روی آب برگردی.وقت برگشتن از همه وداع می کنی.با اینکه هوا در تانکت مانده اما باید برگردی.زمان به پایان رسیده و وقت برگشتن است.تو بر می گردی به قایق و تمامی دوستان و زیبایی ها و آرامش را در پشت سر رها می کنی...

روز برگشتن دریا صاف صاف است.خورشید می درخشد و از دور لارک را میبینی و کشتی هایی که می گذرند.با خودت فکر می کنی که دوباره کی بر می گردی.شاید یه فاصله ی دور...شاید تنها...شاید با برنامه ی جالبی ...نمی دونی...


مرجان ها

دوستان

بچه لابستر

ماهی مرکب

یافته های بررسی باستان شناسی زیرآب

شقایق و دلقک ماهی

دوستان آبی ام

در حال تصویر برداری هستم

Cavediving

بيست غوص در يك هفته زديم.گرچه فشار كار زياد و تا حدي خسته كننده بود اما بسيار متنوع و زيبا بود.جداي غوص هاي آموزشي و تمريني،غوص هاي نيمه عميق و شبانه هم زديم و از اين لحاظ نيز داراي تنوع بود.غوص شبانه اي كه به صورت مستقل زديم بسيار زيبا بود و البته نبرد خنده دار مهدي با خرچنگ دريايي هم بر زيبايي آن شب افزود.از اينها گذشته دو كار مهم ديگر انجام شد كه براي كامل كردن آنها نياز به غوص هاي بعدي در آينده مي باشد.اولين آنها در هنگام بررسي با مسعود در زيرآب بود كه توانستيم شواهدي از آثار گذشتگان در كنار يكي از جزاير نزديك به قشم را پيدا كنيم.گرچه در اين مورد اندكي شك داشتم اما با پيدا كردن تكه هاي سفال ترديدها از بين رفت.متاسفانه دوربين به علت آماده نبودن كيس، همراهم نبود و در اين غوص و غوص هاي بعدي نتوانستم تصاويري تهيه كنم.آثار و شواهد را بدون دستكاري در زيرآب باقي گذاشتيم تا براي برنامه بعدي از آنها ديدن و بررسي كامل تري انجام دهيم.دومين دستاورد كه به نظر خودم بهترين و قشنگترين آنها بود مربوط به غارهاي آبي جزيره هنگام بود.در طول مدتي كه در اطراف جزيره "هنگام" غواصي مي كرديم در محلي كه استخر مي گفتيم غارهاي كوچك و بزرگي را ديديم كه در اطراف پراكنده بودند.طول اين غارها زياد نبودند و در بخشي از آنها آب وجود داشت كه البته براي ديدن آنها مشكلي ايجاد نمي كرد.من و مهدي در زمانهايي كه وقت آزاد داشتيم از آنها ديدن مي كرديم و درست به ياد دارم كه براي ديدن يكي از آنها در تاريكي شب به جستجو پرداختيم.اما مهمترين آنها غاري بود كه صابر به ما گفت و ديدن آن نياز به لوازم غواصي بود.(يك بار مهدي بدون تانك هوا به سختي و تلاش تا دهانه غار پيش رفت)سرانجام در يكي از غوص ها با مسعود و راهنمايي صابر تا دهانه غار و سپس در درون آن رفتم.دهانه غار بزرگ و به صورت قيفي شكل كوچك ميشد كه در انتها به يك دهليز بسته ميرسيد.در دهانه غار ايستاديم و به نوبت وارد شديم.ابتدا من وارد شدم و به صورت چسبيده به كف از حفره تنگي گذشتم.خيلي آرام در آن حفره پيش رفتم.سنگهاي تيز اطراف خطري جدي بشمار ميرفتند كه امكان صدمه زدن به لوازمات غواصي را داشتند.تجمعي از ماهي هاي سياه رنگ كوچكي كه تا آن روز نديده بودم را در آن جا مشاهده كردم كه از زير دست و پايم پراكنده ميشدند.به انتها رسيدم و به علت تنگ بودن به سختي تغيير موقعيت دادم و برگشتم.در دهانه غار دوستان در انتظار بودند و بعد آنها وارد غار آبي شدند.در خلال همان غوص اطراف دهانه را بررسي كردم و لزوم وجود دوربينم را در آن غار منحصر به فرد احساس كردم.هنگامي كه به روي آب و قايق برگشتيم،با مسعود درباره غارنوردي آن غوص كلي صحبت كرديم.متاسفانه مهدي كه از قبل قرار بود با هم در آن غار غواصي كنيم،در گروهي ديگر بود و امكان غواصي با هم برايمان مهيا نشد كه البته اين شرايط تا آخرين غوص پا برجا بود و برنامه ي تحقيق و بررسي و مستندسازي از غارهاي فوق و همچنين آثار باستاني يافت شده،به آينده موكول شد.


با مهدي براي غوص ساحل به دريا قطب نما ميزنم

مسعود و مهدي به محل تقريبي غارآبي اشاره مي كنند

با مسعود آماده غواصي مي شوم

قبل از غوص بيستم.از راست به چپ:مهدي-سيامك-طاهر و پشت سر مسعود. تعدادي از غارهاي آبي در انتها مشخص ميباشند

آبي بيكران


دريا مثل روزهاي قبل آرام نيست.يه جورايي تلاطم داره، درست مثل قلبت.آفتاب تند و سوزان ظهر جنوب پوست سوخته شده ات رو مي سوزونه.قايق كه مي ايسته، اولين نفري هستي كه آماده ميشي و به داخل آب شيرجه مي زني.فكر مي كني كه آرومت مي كنه.هر چه زودتر بري آروم تر
ميشي.خودتو كه روي آب رها مي كني آروم ميشي.قلب دريا بزرگتر از هر چيز است.حتي تو رو در دلش جا ميده.احساس مي كني كه تو رو دوست داره.تو هم اونو دوست داري.شوري آب دريا پوستت رو ميسوزونه اما اين كه چيزي نيست.بچه ها هم ميان. هر كدوم با فاصله اي در روي آب ميمونند.ياد شعري مي افتي ... دردي در كار نيست،داري دور ميشي.كشتي دوري كه در افق دود مي كند،تو از ميان امواج مي آيي، ،لبهايت تكان مي خورد، اما نميشنوم كه چه مي گويي...
دستورات و راهنمايي ها كه داده ميشه آماده ميشين كه برين زيرآب.دوست داري كه با مهدي بري.اون هم يه احساسي مث تو داره.احساسي كه شايد براي هر دو نفرتان خطرناك باشه.برين پايين و
خودتونو در آبي بيكران گم كنيد. ميلاد است كه با تو همراه ميشه.علامت ميدي و پايين و پايين و پايين تر ميرين.
خورشيد از اون بالاها به درون آب ميتابه.ماهي ها،طوطياها، مرجانها و ...و اون آبي بيكران.آبي كه هميشه ميخواستي در اون گم بشي.اين بار خيلي مي خواستي بري و گم بشي اما نشد...
هوا رو كه فرو مي بري،دهني ات را رها مي كني و دوباره بر دهان ميزني و دوباره تكرار مي كني.قطب نما رو نگاه مي كني و ميلاد رو راهنمايي مي كني.اين بار تنها مي خواهي بگردي، نه ميخواهي عكس بگيري، نه ميخواهي صدف جمع كني،نه تمرين كنيد .فقط ميخواهي كه در اين آبي بيكران گم بشي.مي خواهي يه ترانه رو زمزمه كني اما مث دفعات قبل نمي توني.هيچوقت نتونستي حس زميني ات رو در اين آبي بيكران داشته باشي.اين آبي يه حس جدا داره.حس گم شدن و ازيبن رفتن.همون حرف مهدي كه مي گفت اميدوارم كه هر دفعه ميرم ديگه بالا نيام،همون حسي كه الان هم خودت داري...هوات روي رزرو است ديگه بايد بالا بري به ميلاد اشاره مي كني كه تا قايق غواصي كنيد.قطب نما مي زني و ادامه مي دهيد.به سطح آب كه مي رسيد در كنار قايق هستيد.بچه ها كم كم به سطح آب بر مي گردند.براي غوص بعدي هيچكدومتون انگيزه نداريد.خيلي خالي هستي...
قايق كه به طرف جزيره حركت مي كنه براي خودت ترانه اي رو زمزمه مي كني...
تو يه شعله مهيبي
منم او خوشه گندم
كه تو دست تو گرفتار حريقم
يه غريقم رفته از حافظه ساحل و مردم...


بدون شرح

بدون شرح

ازچپ به راست : مهدي - ميلاد - سعيد و طاهر

ازچپ به راست : ميلاد - طاهر- سيامك - مسعود - سعيد - مهدي

غواصي در كيش - آخرين قسمت

بدون شرح













کیش - قسمت اول

از مدتها قبل قرار بود که برنامه غواصی ای داشته باشیم ولی هر بار به دلایلی این برنامه به تعویق می افتاد.سرانجام آقا سیامک به من خبر داد که یک گروه غواصی برای چند غوص به کیش می روند و من هم همراهشان به کیش رفتم.این گروه شامل چند غواص عکاس و حرفه ای بود.برنامه در سه روز و شامل شش غوص بود که متاسفانه به علت خراب بودن هوا و دریا تنها دو غوص در شب زده شد ...
اولین غوص در شب :
تمام روز اول هوا بادی بود و دریا هم گل آلود و تیره و برای همین اصلا نتونستیم در اون روز غواصی کنیم.عصر همان روزبا محمد در هتل بودیم که آقا سیامک زنگ زد که به پلاژ برویم و آماده بشیم.هوا درحال تاریک شدن بود که به پلاژ رسیدیم.دریا آرام شده بود و ستاره ها در حال درخشیدن بودند.جمعیت ما بیش از ده نفر میشد.با ماشین به ساحل مورد نظر رفتیم که با نام پلاژ خارجی ها معروف بود.قایق کلوپ، در رو به روی پلاژ و در سایت معروف به بیگ کرال لنگر انداخت.عمق این سایت در حدود
شش متر می باشد و دارای سواحل مرجانی و ماهی های گوناگون می باشد.
افراد مشخص شدند و در سه گروه تقسیم شدیم.من در گروه آقا سیامک ، آخرین گروه قرارگرفتم.گروهها به ترتیب وارد آب شدند و به طرف قایق که در فاصله ای نسبتا دور از ساحل لنگر انداخته بود، غواصی کردند.گروه ما که در مجموع سه نفر بودیم وارد آب شد...
اولین چیزی که توجه ی منو به خودش جلب کرد نوری بود که به صورت جرقه در اطرافم می درخشید.این نور از فیتوپلانکتن ها ایجاد می شد که به صورت نوری فسفری رنگ بود.نور چراغ قوه ام اطراف را روشن می کرد.کف دریا ماسه ای بود و فعلا خبری از مرجانها نبود.به تدریج آنها را دیدیم.مرجانها و طوطیا ها و ماهی ها.کم کم در سکوت گم می شدم. سکوت و تاریکی و زیبایی و عمق آب.فشاری که آب به تو وارد می کند.صدای نفس کشیدنهایت.نور چراغ قوه ای که تنها چند متر را روشن می کند.حرکت می کردیم و لذت می بردیم.کمی جلوتر نوری دیدیم و بعد نورهای بیشتری و بعد نور فلاش دروبین.جلوتر که رفتیم دیدیم که افراد دو گروه در کنار هم جمع شده اند و اسماعیل با دوربین مجهزش در حال گرفتن عکسهای متعددی از یک فرشته ماهی بود.مدتی بعد آقا سیامک اشاره داد که به سطح آب بریم و ما به روی آب برگشتیم.
در کنار قایق سر از آب در آوردیم.سیامک دوربینش را از قایق گرفت و من هم در این مدت به نور چراغ قوه
غواصانی که در آب بودند خیره بودم و گاهگاهی هم نور فلاش دوربین از درون آب بیرون می آمد.حالت تهوع داشتم.اما به تدریج از بین رفت.دوباره به درون آب رفتیم.این بار در اطراف سنگها و مرجانها گشتیم و ماهی هایی که در آنها شنا می کردند را می دیدیم و عکس برداری می کردیم.دو فرشته ماهی درلای سنگها بودند.آن طرف تر یک طوطی ماهی ایستاده بود و با کمال خوشرویی اجازه داد چند تایی عکس بااو بگیریم.
هوای تانکم که به رزرو رسید به آقا سیامک اشاره دادم و کار غواصی آن شب ما به اتمام رسید.دوباره درکنار قایق از آب بیرون آمدیم.به پشت روی آب دراز کشیدیم و تا ساحل فین زدیم.آسمان را نگاه می کردم و ستاره ها را که ابرها جلوی آنها را می گرفتند.ماشین ها در ساحل منتظر ما بودند.مدت غواصی 65 دقیقه.عمق آب 6 متر



مرجانها


فرشته ماهی


من و طوطی ماهی


گروه ما

مقدمه ای برغواصی - قسمت دوم


اقسام غواصی


عمومی ترین و معمولی ترین اقسام غواصی بر دو نوع است.اسکین دایوینگ و اسکوبا دایوینگ

اسکین دایوینگ : ساده ترین و ابتدایی ترین شیوه غواصی می باشد که مهمترین لوازمات مورد نیاز آن عبارتند از: ماسک – اشنورکل و فین.در این شیوه غواصی بر روی سطح آب انجام می گیرد.غواص در حالی که با اشنورکل هوا می گیرد با ماسک زیرآب را هم نگاه می کند و اگر نیازی باشد به زیرآب غوص می زند.اسکین دایوینگ معمولا در قسمتهای کم عمق آب انجام می شود.

اسکوبا دایوینگ : در این شیوه ابزار و لوازمات فنی تر و بیشتری به کار می آید و مسلما بازده کار بیشتر و بهتر است.اسکوبا مخفف چندین کلمه انگلیسی که معنی آن شخصی که مجهز به لوازمات نفس کشیدن در زیرآب است ، می باشد.علاوه بر لوازماتی که در اسکین دایوینگ ذکر گردید لوازمات دیگری وجود دارند که به ذکر آنها می پردازم: وت – تانک هوا - رگولاتور – گیج – اختاپوس (ها)- بی سی دی- کلاه – دستکش – کمربند وزنه – کفش و ابزارهای دیگری مثل قطب نما – چاقو – نیزه و ...
از آنجا که توضیحات در مورد هر وسیله زیاد و فنی می باشد به ذکر نکاتی ابتدایی و خلاصه قناعت می کنم:

ماسک : که به اشتباه عینک شنا می گویند.ماسک علاوه بر محافظت چشمها و دید در زیرآب حالت دماغ گیر داشته و مانع از تنفس با بینی و راحت تر شدن تنفس با دهان می شود.در حین غواصی ممکن است به صورت عمدی یا غیرعمد آب وارد آن شود که برای تخلیه کردن آن روش ساده ای وجود دارد که در کلاسهای آموزش غواصی این موارد حتماتکرار و تمرین می شود(برای خودم چند بار این مشکل پیش آمد)

اشنورکل : عبارت است لوله کوچکی کمتر از نیم متر برای تنفس که بیشتر در اسکین دایوینگ مورد استفاده قرار می گیرد.دارای چند سوپاپ هوا است .مثلا هنگامی که با آن زیرآب می روید آب وارد لوله نمی شود اما هوا تخلیه می شود.اشنورکل با گیره ای به ماسک نصب می شود تا امکان رها شدن و گم شدن وجود نداشته باشد.

فین : فین ها معروف به پا غورباقه ای هستند.حرکت در زیرآب با آنها انجام می شود .یک نوع آنها به صورت کفش است که آنها را می پوشیم.نوع دیگر با کفش غواصی(بوت) مکمل می شوند.یعنی ابتدا کفش را برای سهولت در غواصی و فین زدن می پوشیم و بعد فین را در پا قرار می دهیم و تسمه ها را محکم می کنیم.نپوشیدن بوت امکان شل شدن و خارج شدن فین را در غواصی به دنبال دارد.فین ها مثل کفش دارای سایز بندی هستند.

وت
: لباس غواصی است.به صورتهای یکسره – آستین کوتاه –دو تکه و غیره می باشد.برخلاف تصور همگان لباس غواصی لباسی ضد آب نیست.اساس کار لباس غواصی به این صورت است که با وارد شدن در آب و خیس شدن لباس ، آبی در بین فضای لباس و بدن قرار می گیرد .این آب به صورت ثابت قرار می گیرد. با گرم شدن آب در اثر گرمای بدن ابتدا احساس سرما و بعد گرمای ملایم و خوبی بوجود می آید.لباسهای غواصی به صورت کاملا چسبان است.برای فصل و درجات آب لباسهای مختلف با ضخامت مختلفی مورد استفاده قرار می گیرد.کلاه غواصی نیز همینطور عمل می کند.علاوه براین که کار محافظت سر و گوشها و تا حدی صورت را به عهده دارد.استفاده از دستکش را به شما حتما سفارش می کنم.سنگهای تیز زیرآب – گرفتن لبه قایق و یا طناب لنگر و خیلی چیزهای دیگر احتمال صدمه زدن و پاره کردن دستها را در پی دارند.

بی سی دی : به صورت جلیقه است که تانک هوا با کمربندی به آن متصل می شود.بی سی دی خاصیت باد شدن را دارد که با دهان یا تانک هوا انجام می شود. با توجه به لوازماتی که به خود متصل کرده ایم – مخصوصا کمربند وزنه – ماندن در سطح آب بوسیله آن انجام می شود.علاوه بر آن نگه داشتن تانک هوا را به عهده دارد.دارای یک قسمت ورودی هوا است که با دکمه ای هوای آن پر و با دیگری خالی می شود.

تانک هوا : در لیترهای مختلف وجود دارند.نکته مهمی که وجود دارد اینست که در غواصی های معمولی و تفریحی از هوای معمولی استفاده می شود.یعنی اکسیژن خالص در آن نیست.همین هوای معمولی را با استفاده از کمپرسورهای هوا که مجهز به فیلتر هوا و رطوبت گیر است در تانک ذخیره می کنند.یکی از واحد های اندازه گیری فشار هوای تانک بار (bar)است که در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد.

رگولاتور
: مسلما هوایی که با فشار زیاد در تانک ذخیره شده برای نفس کشیدن و یا وارد شدن در بی سی دی خطرناک و بدون استفاده است.وظیفه رگولاتور مناسب و تنظیم کردن هوا برای هر قسمت است.رگولاتور دارای دو نوع خروجی است.فشار قوی و فشار ضعیف.هوایی که برای نفس کشیدن و برای بی سی دی استفاده می کنیم فشار ضعیف شده است و هوایی که برای گیج (برای نشان دادن مقدار هوای تانک) استفاده می کنیم فشار قوی یا همان فشار درون تانک است.معمولا خروجی های رگولاتور به این صورت هستند: اختاپوس اصلی – اختاپوس یدکی با شیلنگ زرد و کمی بلندتر از اختاپوس اصلی – گیج و بی سی دی.

گیج : مقدار هوای درون تانک را نشان می دهد.معمولا دارای یک خط قرمز یا قسمت رزرو هوا است.این قسمت نشان می دهد که هوا در حال اتمام است.با رسیدن عقربه به ابتدای این قسمت کار غواصی را باید تعطیل کرد و به سطح آب برگشت.ممکن است گیج ها علاوه بر فشار سنج دارای قطب نما و یا عمق سنج نیز باشند.در غواصی گیج در سمت چپ قرار می گیرد و باید در فواصل مختلف آن را بررسی و نگاه کرد.


اختاپوس
: خیلی ساده و خلاصه می گویم . شیلنگ هوا که متصل به دیمن است.اختاپوس شیلنگی است که از رگولاتور هوای ضعیف شده و مناسب برای تنفس را به دیمن انتقال می دهد.دیمن همان دهنی ای است که با آن تنفس می کنیم و هوا را خارج می کنیم. علاوه بر اختاپوس اصلی که برای نفس کشیدن خودمان استفاده می کنیم ممکن است اختاپوسی یدکی با شیلنگ زرد رنگ و کمی بلندتر وجود داشته باشد که برای مواقع ضروری - مثل هنگامی که هوای شخص همراه تمام شده – می باشد.اختاپوسها در هنگام غواصی در سمت راست قرار می گیرند.دیمن ها نیز دارای سوپاپ هستند.هنگامی که نفس می کشیم سوپاپ طوری عمل می کند تا هوا از تانک وارد شود و در بازدم هوا از لوله های طرفین خارج شوند.در وسط دیمن دکمه مانندی وجود دارد که با زدن آن هوا از دیمن خارج می شود.این دکمه برای آزمایش جریان داشتن هوا – خالی کردن آب یامواد دیگر درون دهان یا دیمن می باشد.


کمربند وزنه
: هنگامی که می خواهیم به زیرآب برویم با توجه به تانک هوایی که همراه داریم و لباس غواصی که تا حدی مانند جلیقه نجات عمل می کند ، این عمل مشکل و غیر ممکن است.استفاده از کمربند وزنه به منظور سنگین کردن خود چاره این کار است.یک فرمول ساده و معمولی برای محاسبه و مقدار وزنه برای هر شخص وجود دارد:یک دهم وزن هر نفر بعلاوه یک.مثلابرای یک آدم 90 کیلویی به این صورت است :یک دهم این شخص برابر 9 کیلو می شود بعلاوه یک که مساوی با 10 کیلو می شود.

ادامه دارد...

مقدمه اي بر غواصي - قسمت اول




گرما كم كم شروع مي شود و فصل تابستون از راه مي رسد.تعطيلات تابستون و گرماي آن ياد آور دريا و شنا و ساحل درياست.شنا در هنگام غروب خورشيد علاوه بر اينكه هوا بسيار ملايم شده و آب دريا پس از تابش خورشيد گرم و مطلوب است بسيار دوست داشتني است.مسلما اين شامل سواحل شمال ايران است.سواحل جنوب ايران (خليج هميشگي فارس) يادآور جزاير قشم و كيش است.اين جزاير كه به عنوان مناطق آزاد تجاري معرفي شده اند داراي امكانات رفاهي و تفريحي و تجاري خوب و در حد قبولي مي باشد. گفتيم دريا و شنا.مسلما شنا در اين سواحل بسيار لذت بخش مي باشد. اما آيا تنها به آب رفتن ارزش دارد؟ فرض كنيد در روز گرم و ملايمي در كنار ساحل مثلا جزيره قشم ايستاده ايد و به درياي آبي و آرام روبه روتان نگاه مي كنيد دوست داريد به آب تني برويد ، خوب به شنا مي رويد و دقايقي بعد دوباره به ساحل مي آييد، تمام شد؟
آيا ارضاشديد؟در ساحل مرجاني و زيبايي مثل قشم و انواع ماهي هايي كه در آن شنا مي كنند آيا همين شنا كافي بود؟مسلما نه !
تا هنگامي كه روي آب ايستاده ايد و به درون اعماق آن خيره ايد مسلما چيزي نمي بينيد و يا ترسي در دلتان ايجاد مي شود (كه شايد ناشي از عمق آب باشد).احساس مي كنيد همون طوري كه روي سطح آب دريا را آروم و صاف مي بينيد زير آب هم همانطور است.وقتي كه وارد آب مي شويد انگار وارد يك دنياي ديگر شده ايد.دنيايي كه اگر داخل آن شديد آنقدر زيبا و قشنگ است كه تمامي ترس تان از بين مي رود .چنان با آن يكرنگ مي شويد كه دقايق را گم مي كنيد.وقتي كه به روي آب بر گشتيد تازه مي فهميد كه دنياي خاكي يعني چي؟ تنها چيزي كه مي شنويد سكوت است.صداي نفسهايتان بلندتر ازهمه چيز است كه در گوشتان مي شنويد. ماهي هاي رنگارنگي كه اطرافتان شنا مي كنند. گياهان دريايي.مرجانها و نور خورشيد كه از اون بالاها مي تابد...
هيچ وقت اولين باري كه غواصي كردم را يادم نميره.با اينكه در عمق دو – سه متري بوديم اما براي من خيلي زيبا بود.اون ماهي كوچك آبي تنهايي كه در كنارمان بي خيال شنا مي كرد و يا اون طوطياهاي خبيث ( يك نوع گياه تيغ دار دريايي) كه آماده بودن تيغشان رو به ما فرو كنند.وقتي كه به سطح آب برگشتم تازه فهميدم كه كجا بودم...
وقتي مي گوييم جهان زيرآب مسلما بدون هيچ اغراقي است.دريا و زيرآب و زندگي زير آن يك دنياي جدا است.دنيايي مستقل از دنياي خاكي روي آب.تا هنگامي كه وارد آن نشويد نمي توانيد به عظمت آن پي ببريد.
حتما ديدن اين دنيا براي يكبار هم شده لازم و ضروري است. سواحل خليج فارس (البته در جاهايي مثل قشم و كيش كه جزايري مرجاني هستند)براي اين امر مناسب ترين و داراي شرايط و تشكيلات و امكانات خوبي است.(بر خلاف درياي خزر كه براي غواصي تفريحي چيزي وجود ندارد) براي ديدن اين جهان بايد خودتان را مجهز كنيد تا بتوانيد به قلمرو آن پا بگذاريد. البته بايد بدانيد كه شما مالك آن نيستيد و تنها به عنوان يك مهمان و ناظر به آنجا مي رويد.
به طور كلي براي ديدن دنياي زير آب دو روش وجود دارد.اسكين دايوينگ و اسكوبا دايوينگ.
در ادامه در مورد اين دو روش توضيحاتي خواهم داد...

گزارش تصويري باستان شناسي زيرآب


تجهيزات غواصي
سوار بر قايق براي رفتن به محل مورد نظر

بررسي و كاوش در زيرآب

سرانجام

باستان شناسي زيرآب

دوستان عزیز و گرامی
من تا اواخر اسفند از طرف پژوهشکده باستان شناسی به ماموریت می روم. این ماموریت بررسی باستان شناسی زیرآب بندر ریگ است که متشکل از چند باستان شناس غواص(که یکی اش هم خودم هستم) و غواصان حرفه ای می باشد. به هر حال اگه کوسه ای ، نهنگی و یا اژدهایی! منو خورد دیگه ببخشید که نتونستم بیایم و وبلاگ رو آپ دیت کنم. همگی پیروز و خوش باشید.

تصاویر چهار روز در قشم و پنج تا غوص


من

گروه در جزیره نارک که برای آخرین غوص آماده می شدند

گروه دلفین ها

کشتی غرق شده که پس از جزر و غواصی بخشی از آن از آب بیرون آمد



بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح