غروبا قشنگن




وقتي خورشيد ميره تا چشماشو رو هم بذاره

رنگ خورشيد غروب چشماتو يادم مياره

هميشه غروب برام عزيز و دوست داشتنيه

واسه اينكه رنگ خوب چشماي تو رو داره

غروبا قشنگن ،‌ با چشات يه رنگن

قشنگ ترين غروبو تو چشاي تو مي بينم

تموم عالمو پر از صداي تو مي بينم

تو چه پاكي ، تو چه خوبي

تو شكوه يه غروبي

مث درياي پر آواز جنوبي

تو برام ديدني هستي مث درياي جنوب

كه پر از رازي و آوازي و قصه هاي خوب

ديدنت براي من هميشه تازگي داره

مث جنگل مث ساحل ، مث دريا تو غروب

دوست من


اولين بار كه ديدمت با خودم گفتم هموني هست كه ميخوامش
وقتي خوب نگاهت كردم خودم رو سرزنش كردم كه چرا زودنر از اين نديده بودمت
همه چيزت براي من ايده آل بود.هموني بودي كه مي خواستم
وقتي دستم در دستهايت بود با خودم گفتم با تو خيلي جاها ميرم.خيلي جاها
همه چيزهايي كه در سفرهاي مشتركمان نياز داشتم پيش تو مي گذاشتم
تو بهترين امانتدار بودي و هستي
هيچوقت با بودنت احساس تنهايي نكردم
اون شبهايي كه تنها در كوه بوديم رو يادته؟
اون غروبهايي كه آرام برف مي باريد رو يادته؟
اون ظهرهاي داغي كه آفتاب همه چيز را پاك مي كرد رو يادته؟
اون صبحايي كه دنيا هنوز خواب بود اما ما با هم داشتيم مي رفتيم رو يادته؟
يادته يه بار وقتي تا پناهگاه رسيديم روي هر دو تامون يه عالم برف بود؟
يادته توي اتوبوس چطوري در آغوشت مي گرفتم و تو رو روي پاهام مي گذاشتم؟
يادته بعد از انجام هر برنامه چقدر خاكي و گلي بوديم؟
يادته گاهي اوقات كه جايي نمي رفتيم تو رو روي دوشم مي گذاشتم و تو اتاق راه مي رفتم؟
يادت مياد هميشه توي پناهگاه و چادر كنار هم بوديم و كنار هم مي خوابيديم؟
هميشه با بودن در كنارت احساس قشنگي داشتم
بهترين خاطره ها رو با تو دارم
هنوز هم مي توانيم خاطره بسازيم
هنوز هم دوستي ما پابرجاست
هنوز هم بدون تو جايي نميرم
هنوز هم دوستت دارم...
هنوز هم كوله ي دوست داشتني من هستي...

جنگل

هوا چند روزي باراني و ابري و متغير است.بهار است و همه جا سرسبز .جنگل الان جنگل است.هيچ فرصتي گير نمياري كه يه سري به اين طبيعت قشنگ بزني. يا هوا خراب است يا سرت شلوغه !اينها هم شد بهانه؟
ظهر است و با خواهرزاده ات – ايمان – از سر كار به خونه بر مي گردي.دو سه ساعت وقت استراحت داري.هوا ابري و گرفته است.يهو به قلبت يه ندا ميرسه.يه حس ناگهاني.ايمان حوصله داري بريم جنگل كمي بگرديم؟
چند دقيقه بعد با ايمان همراه با دوربين عكاسي و فيلم برداري سوار موتور ميشيد و حركت مي كنيد.مسير كجاست؟جاده جنگلباني؟بريم ايراد نداره.توي راه كه هستين يهو مسير رو عوض مي كنيد و يه جاي ديگه ميريد.از مسير فيلم برداري مي كنيد و حركت مي كنيد.همه جا صحنه هاي قشنگي است.از كومه اي كه در وسط زمين كشاورزي است تا زناني كه در شاليزارها كار مي كنند.از اون درخت مغروري كه تنها روي كوه جداي درختان ديگه ايستاده.از سيم خاردارهايي كه با تيركهاي چوبي زمينها رو احاطه كرده اند و تو محو اينها ميشي.به جنگل كه ميرسي ابهتش تو رو ميگره.جنگلي كه در كوهپايه اي جنگلي است.پر غرور و حيرت آور.صداي ايمان تو رو به خودت مياره ...خيلي دوست دارم كه يك شب هم شده توي اين جنگل بخوابم...تو با سر تصديق مي كني و قول برنامه اي رو بهش ميدي .ميتوني رو حرفش حساب كني .موتور رو گوشه اي مي گذاريد و لوازمات رو مي گيريد و از هم جدا
ميشيد.ايمان دوربين عكاسي رو ميگيره و در جنگل ناپديد ميشه.تو هم دوربين فيلم برداري رو روي سه پايه مي گذاري و شروع به فيلم برداري مي كني.از جنگل سبز مرطوب،از خزه هايي كه روي درختان رو گرفته،از پونه ها،از كوه،پيچكهايي كه از روي سنگها آويزان هستند...آنقدر در كارت محو شده اي كه شروع باران رو احساس نمي كني.دوربينت خيس مي شود و آنرا خشك مي كني. اين باران كه چيزي نيست.خيلي هم قشنگه.بهترين نعمت خدا كه الان براي تو فرستاده شده.لذت ببر كه ديگه گيرت نمياد.بوي پونه هاي بارون خورده،چوب،درخت ،جنگل.ديوانه كننده است...هوا رو جوري با لذت فرو مي بري انگار سالهاست نفس نكشيدي.ايمان كجاست؟بزار لذت ببره.گم كه نميشه.بزار اونهم تو حال خودش باشه...
لحظات سپري ميشه.تو خيس ميشي.باطري ها تمام ميشن و ديگه كاري نداري كه انجام بدي.ايمان رو مي بيني كه طرفت مياد.ايمان دوربين جا داره چند تا عكس بگيرم؟جا داره اما باطري نداره...
به طرف موتور ميرين و وسايلات رو مرتب ميكيند و عازم برگشتن به خونه ميشين.موقع برگشت هيچ كدومتون حرف زيادي نمي زنيد.از جنگل كه فاصله مي گيريد و دور ميشيد باران هم بند مي آيد.حالا فقط شما دو نفر هستيد و لباس خيس و كفشهاي گلي و يه عالم خاطره...
هوا باز باراني و ابري و متغير است...




مقدمه اي بر غواصي - قسمت اول




گرما كم كم شروع مي شود و فصل تابستون از راه مي رسد.تعطيلات تابستون و گرماي آن ياد آور دريا و شنا و ساحل درياست.شنا در هنگام غروب خورشيد علاوه بر اينكه هوا بسيار ملايم شده و آب دريا پس از تابش خورشيد گرم و مطلوب است بسيار دوست داشتني است.مسلما اين شامل سواحل شمال ايران است.سواحل جنوب ايران (خليج هميشگي فارس) يادآور جزاير قشم و كيش است.اين جزاير كه به عنوان مناطق آزاد تجاري معرفي شده اند داراي امكانات رفاهي و تفريحي و تجاري خوب و در حد قبولي مي باشد. گفتيم دريا و شنا.مسلما شنا در اين سواحل بسيار لذت بخش مي باشد. اما آيا تنها به آب رفتن ارزش دارد؟ فرض كنيد در روز گرم و ملايمي در كنار ساحل مثلا جزيره قشم ايستاده ايد و به درياي آبي و آرام روبه روتان نگاه مي كنيد دوست داريد به آب تني برويد ، خوب به شنا مي رويد و دقايقي بعد دوباره به ساحل مي آييد، تمام شد؟
آيا ارضاشديد؟در ساحل مرجاني و زيبايي مثل قشم و انواع ماهي هايي كه در آن شنا مي كنند آيا همين شنا كافي بود؟مسلما نه !
تا هنگامي كه روي آب ايستاده ايد و به درون اعماق آن خيره ايد مسلما چيزي نمي بينيد و يا ترسي در دلتان ايجاد مي شود (كه شايد ناشي از عمق آب باشد).احساس مي كنيد همون طوري كه روي سطح آب دريا را آروم و صاف مي بينيد زير آب هم همانطور است.وقتي كه وارد آب مي شويد انگار وارد يك دنياي ديگر شده ايد.دنيايي كه اگر داخل آن شديد آنقدر زيبا و قشنگ است كه تمامي ترس تان از بين مي رود .چنان با آن يكرنگ مي شويد كه دقايق را گم مي كنيد.وقتي كه به روي آب بر گشتيد تازه مي فهميد كه دنياي خاكي يعني چي؟ تنها چيزي كه مي شنويد سكوت است.صداي نفسهايتان بلندتر ازهمه چيز است كه در گوشتان مي شنويد. ماهي هاي رنگارنگي كه اطرافتان شنا مي كنند. گياهان دريايي.مرجانها و نور خورشيد كه از اون بالاها مي تابد...
هيچ وقت اولين باري كه غواصي كردم را يادم نميره.با اينكه در عمق دو – سه متري بوديم اما براي من خيلي زيبا بود.اون ماهي كوچك آبي تنهايي كه در كنارمان بي خيال شنا مي كرد و يا اون طوطياهاي خبيث ( يك نوع گياه تيغ دار دريايي) كه آماده بودن تيغشان رو به ما فرو كنند.وقتي كه به سطح آب برگشتم تازه فهميدم كه كجا بودم...
وقتي مي گوييم جهان زيرآب مسلما بدون هيچ اغراقي است.دريا و زيرآب و زندگي زير آن يك دنياي جدا است.دنيايي مستقل از دنياي خاكي روي آب.تا هنگامي كه وارد آن نشويد نمي توانيد به عظمت آن پي ببريد.
حتما ديدن اين دنيا براي يكبار هم شده لازم و ضروري است. سواحل خليج فارس (البته در جاهايي مثل قشم و كيش كه جزايري مرجاني هستند)براي اين امر مناسب ترين و داراي شرايط و تشكيلات و امكانات خوبي است.(بر خلاف درياي خزر كه براي غواصي تفريحي چيزي وجود ندارد) براي ديدن اين جهان بايد خودتان را مجهز كنيد تا بتوانيد به قلمرو آن پا بگذاريد. البته بايد بدانيد كه شما مالك آن نيستيد و تنها به عنوان يك مهمان و ناظر به آنجا مي رويد.
به طور كلي براي ديدن دنياي زير آب دو روش وجود دارد.اسكين دايوينگ و اسكوبا دايوينگ.
در ادامه در مورد اين دو روش توضيحاتي خواهم داد...

انسانها و سوسكها

اين پست را ماهها قبل در وبلاگ حميد خونده بودم و خيلي هم تحت تاثير قرار گرفته بودم. امروز بعد از مدتها به اين مطلب بيشتر اعتقاد پيدا كردم
انسانها و سوسکها !!!
تا حالا به نقاط دور افتاده جنگلی سفر کرده ای ؟!. حتی به نقاط دورافتاده کویری . جایی که پای بشر دوپا کمتر به آنجاها باز شده است ! اگر این کار را کرده ای حتماٌ خیلی خوش شانس هستی . بگذریم ! آیا در طول این سفرهای خود به اطراف خود هم توجهی داشته ای ؟ به گیاهان ، درختان ، حشرات و ... . سوسکها موجوداتی هستند که اکثراٌ از آنها به بدی یاد می شود . حشراتی که واقعاٌ موذی و آزار دهنده هستند و خیلی هم کثیف و رذل هستند !!!
ولی خوب وقتی که آنها را در جنگل دیدید بیشتر به آنها نگاه کنید . آن چهره مصمم و معصوم که با تکه کوچکی از .... گاو کلی حال می کند . آن را گرد می کند و از این ور به آن ور می برد . اگر به چهره ساده و کپلی این سوسکها نگاه کنی چیزی جز سادگی و بی آلایشی نمی بینی . دنبال کار خودشان هستند . تو را دوست دارند . به عنوان یک موجود دوپای زیبا که مهمان آنها است . آنها تو را خیلی صادق می دانند ، مثل خودشان . آنقدر صادق که وقتی به آنها آسیبی برسانی یا حتی آنها را بکشی صدایشان هم در نمی یاد . حتی در نگاههای آخرینشان اگر برایشان توضیح بدهی که تصادفی بوده خیلی راحت تو را می بخشند ... اینقدر ساده و بی آلایش ...
سوسکهای شهری .حشراتی موذی ...موجوداتی که واقعاٌ دورو و دروغگو هستند .سوسکهایی که در پشت چهره مهربان خود باطنی کژ دارند . سوسکهایی که به قدری موذی هستند که وقتی به چشمانت نگاه می کنند از نیت تو خبردار می شوند چه برسد به اینکه بخوای دمپایی را برداری ...سوسکهایی که از قبل برای وقتی که غافلی برنامه ریزی می کنند و فقط درمواقع خواب و غفلت تو به سراغت می آیند .... سوسکهایی که یک روده راست توی شکمشان نیست ...
انسانها از لحاظ این خصوصیات خیلی شبیه به این سوسکها هستند
منبع : كوهنوردي نشان زندگي
نهم مهرماه هزار و سيصد و هشتاد و سه