پیکاسو


پس از چند روز اینک زمانی رسیده که می تونم با خیال راحت دوربینم را بردارم و به زیرآب برم.روی قایق خلوت است و خبری از جمعیت چند روز اول نیست.دریا صاف و هوا آفتابی است .بچه ها قبل از من درون آب رفته اند و من هم بدون هیچ عجله ای آماده می شوم که به عنوان آخرین نفر از قایق درون آب بشم. در این غوص تنها من هستم و دوست عزیزم دوربینم.از دوستانی که زیرآب رفته اند چیزی جز حباب های هوایشان مشخص نیست.وارد آب می شوم و آرام آرام به زیرآب می روم تا به کف برسم.اینجا توقفی می کنم و بعد از بررسی عمق و لوازم و قطبنما خوانی شروع به غواصی می کنم.مکان یکی از بزرگترین مجموعه مرجانهای شاخ گوزنی در دنیاست.این مکان دارای مرجانهای شاخ گوزنی زیبا و بزرگی است که فضایی شگفت انگیزی را بوجود آورده و از آنجایی که برای بوجود آمدن این مرجانها قرنهای زیادی زمان سپری شده و از لحاظ شکنندگی بسیار حساس هستند آشنایان و کسایی که مکان فوق را می شناسند سعی در متروک و گمنام بودن مکان فوق دارند تا به گونه ای این مکان حفظ و پایدار باقی بماند و البته در این امر در تا اندازه بسیار زیادی پیروز بوده اند.همانطور که قطبنما می خواندم از کف ماسه ای و شنی به مرجانهای تک تک و بعد به دنیای زیبایی ها وارد شدم و احساس رهایی
...
وصف این دنیا واقعا برایم غیرمقدور است.تراکم در جایی به حدی می رسید که تا چشم کار می کرد مرجانها بود و اثری از کف شنی دیده نمی شد. گاهی چندین طبقه مرجان به صورت گل دیده می شد و در میان اینها ماهیان و جانوران دریایی آزادانه زندگی زیبای خود راسپری می کردند.برای عکاسی سعی در نزدیک شدن به آنها می کردم و البته این دوستان منو در زندگی خود وارد کردند.دسته های مختلفی از ماهیان در اطراف شنا می کردند و من هم همچون آنها٬همراه با آنها در اطراف شنا می کردم.در حین تصویر برداری به ماهی تنهایی برخوردم که چهره اش برایم ناآشنا بود.تلاشی که برای نزدیک شدن به این ماهی داشتم بی نتیجه بود و این ماهی با حفظ فاصله در اطرافم شنا می کرد.خسته از این که نمی تونم به این ماهی نزدیک شوم ٬ راهم را ادامه می دهم و به اطراف می روم و کارم را ادامه می دهم.جلوتر دوباره این ماهی یا یکی شبیه به این ماهی رو می بینم.سعی در عکس گرفتن دارم و تا حدی موفق می شوم.دوباره جدا می شوم و حرکت می کنم.برایم بسیار عجیب است که هر جا می روم این ماهی را در کنارم می بینم و این ماهی با حفظ فاصله در اطرافم شنا می کنه.یک بار تونستم بسیار به این ماهی که الان کنجکاوی منو تحریک کرده نزدیک می شوم اما این شیطون به زیرسنگی رفته و خودش را پنهان کرده و با اینکه مدتها آرام در کنار سنگ منتظر می مانم در زیر سنگ پنهان می ماند و هر وقت اندکی سرش را بیرون آورده و با دیدن من دوباره پنهان می شود.بی حوصله می شوم و مسیرم را تغییر می دهم.مدتی خودم را مشغول می کنم.در کنار مرجانی نشسته بودم و از ماهی های ریزی عکس می گرفتم که دوباره پیداش شد.در اطراف شنا کرد و وقتی دید که من متوجه اش شدم دورم چرخید و کمی ازم دور شد و وقتی بهش اعتنایی نکردم دوباره آمد و اینبار دوباره در اطراف شنا کرد.نفهمیدم که منظورش چی بود ؟! هوای تانکم نزدیک رزرو رسیده بود و هنوز برای غواصی هوا داشتم اما از آنجایی که مدتی نسبتا طولانی (صد دقیقه) زیر آب بودم و ممکن بود بقیه به سطح آب برگردند برنامه غواصی را تمام کردم و از دنیای زیبایی ها جدا شده و به روی آب برگشتم.توی قایق در مورد ماهی فوق صحبت کردم.آقا سیامک گفت اسم این ماهی پیکاسو است و همیشه تنهاست...شاید اون ماهی با دیدن من و اینکه تنهام احساس خوشحالی کرده بود و اینکه کسی مثل خودش رو یافته.شاید فقط می خواست کمی شیطونی کنه و سر به سرم بزاره...نمی تونم فکرش رو بخونم ...
آخرین روز غواصی بود و آخرین غوص را زدیم و تصمیم به بازگشت داشتیم.آقا سیامک گفت که برای دیدن کوسه ها نزدیک ساحل می شویم.شوخی شوخی گفتم که می خوام وارد آب بشم و تصویر برداری کنم و سیامک هم گفت باشه.البته تمامی افراد قایق به درون آب آمدند.هدف دیدن کوسه هایی به نام گربه کوسه بود که در اون قسمت از ساحل در لابلای سنگها زندگی می کنند.این کوسه ها تقریبا بی آزار و تنبل هستند و بیشتر در لای سنگها در کف آب بودند.البته کوسه های وحشی و خطرناک در این قسمت که ساحلی متروک و زیستگاه کوسه های مختلف است نیز قابل یافت بودند و از آنجایی که غواصی در این قسمت خطرناک است کمتر افرادی به این قسمت می آیند.چون تانک هوای اضافی همراهمون نبود باید با باقیمانده هوای تانکی که از غوص قبلی باقی مانده بود استفاده می کردیم.این بار نیز تنها وارد آب شدم و جستجوی خودم را برای یافتن کوسه و تصویربرداری شروع کردم.هوای تانکم اندک اندک رو به اتمام بود و سرانجام خودم را به گروه آقا سیامک که با چند نفر از بچه ها همراه بود رساندم و متوجه شدم که کوسه ای در زیر سنگ قرار داره.چند تا عکس گرفتم و بعد کوسه را گرفته و با هم چند تا عکس گرفتیم و قبل از اینکه هوایم تمام بشه به سطح آب برگشتم...



بقایای کشتی سوخته در جزیره لارک

بدون شرح

مرجان شاخ گوزنی

خیار دریایی

این گل نیست یه کرمه

پاکسازی مرجانها

خرگوش دریایی

پیکاسو

گربه کوسه

جنگل فرو رفته در مه


کوله ای سبک بر دوشم است و چیزی نبودم که خودم خوشم بیاد.تصور چنین برنامه ای برایم ممکن نیست.دوست دارم توی جنگل که باشم دو یا سه نفر بیشتر نباشیم و با تجهیزات و لوازم کافی و جوری باشیم که صدای جنگل را از بین نبریم.اما اینبار قضیه فرق می کرد.اصلا دوست نداشتم که محیط آرام و بکری مثل دریوک با دو مینی بوس آدم شلوغ بشه اما اینها از قشر طبیعت دوستان و کوهنوردان هستند ولی باز هم نمی دونم تا چه حد میشه به اونها اعتماد کرد.

یک مجموعه از قوانین شهری در اینجا و همراه این گروه است که باعث میشه زیاد رغبت نکنم که داخل گروه باشم و خدا را شکر می کنم که در کنار دو دوست دیگر به عنوان راهنما ، جلوتر از همه در حرکتیم.از ده که بیرون می رویم، مسیری خلوت در انتظار ما است که تا انتهای آن روز همینطور بود.از چند شیب تند بالا می رویم که نفسهایمان را در می آورد.به قسمت سرازیری که می رسیم،بقایای سنگچین تنگ راه را تشخیص می دهم و برای بررسی این جاده ی سنگفرش قدیمی و متروک که در برنامه ی قبلی آن را یافته بودیم از دوستان جدا می شوم و اندکی از دامنه کوه بالا می روم.برای آنکه از بقیه عقب نیفتم و مشکلی ایجاد نشود ، زیاد دور نمی شوم و در دامنه کوه حرکت می کنم. چیزی جز سکوت و من و جنگل در اینجا وجود نداره.مدتی بعد در کنار چشمه به بقیه که برای صبحانه و استراحت ایستاده اند می رسم و به آنها ملحق می شوم.
صبحانه را که خوردیم و آماده شدیم،مه حمله ور شد و جنگل را از وجود خود لبریز کرد.برای رسیدن به دریوک که مسافت زیادی با چشمه ندارد ، در مه حرکت می کنیم.علفها و گیاهان انبوده تر شده اند و درختان هم ارتفاع بلندی دارند.در نزدیکی دریوک،سایه درختان و مه چنان محیط دلفریبی را ایجاد کرده که بی شک صحنه ها و چشم اندازهای زیبایی را می توان دید.نزدیک به هم و آهسته به دریوک نزدیک می شویم.ساحل آن پوشیده از شاخ و برگ درختان و مردابی شکل و باتلاقی است.با حفظ فاصله و دقت این دریاچه جنگلی و بکر را نظاره گر می شویم و تا اونجایی که می تونم از بقیه جدا شده تا اندکی با سکوت این دریاچه فرو رفته در مه را نظاره گر باشم.همه در حرکتند و من در انتها پیش می روم.مه،دریاچه،درخت،بوی جنگل سکوت همراه من است و تا آنجا که می تونم استفاده می کنم و عکس می گیرم....
برای ادامه مسیر ، در جاده ای سنگلاخ پیش می رویم که به جنگل بانی ختم می شود .برای رسیدن به آنجا ساعتها مانده ...
بالاتر که می رویم،باران ریز که کم کم رو به تندی ست ، شروع می شود و همه را خیس می کنه...

چند ساعت است از دریوک جدا شده ایم و در این جاده پیش رفته ایم.هوا ابری است .برای ناهار در جایی توقف می کنیم.گرچه واقعا خسته و گرسنه شده ام اما به هر طریق شده،از دوستان راهنما و بچه های گروه جدا شده و تنها در این جاده حرکت می کنم.تا جنگلبانی بیش از یک ساعت مانده و تنها در این مسیر پیش می روم.پایین تر که می روم باران دوباره می بارد و خیسم می کنه ...














The eagle will rise again

And I could easily fall from grace
Then another would take my place
For the chance to behold your face
As the days of my life are but grains of sand
As they fall from your open hand
At the call of the winds command
Many words are spoken when theres nothing to say
The fall upon the ears of those who dont know the way
To read between the lines, that lead between the lines, that lead me to you
All that I ask you Is, show me how to follow you and Ill obey
Teach me how to reach you I cant find my own way
Let me see the light, let me be the light
As the sun turns slowly around the sky
Till the shadow of night is high
The eagle will learn to fly
As the days of his life are but grains of sand
As they fall from your open hand
And vanish upon the land
Many words are spoken when theres nothing to say
The fall upon the ears of those who dont know the way
To read between the lines, that lead between the lines, that lead me to you
Show me how to follow you and Ill obey
Teach me how to reach you I cant find my own way
Let me see the light, let me be the light
And so, with no warning, no last goodbye
In the dawn of the morning sky
The eagle will rise again




یک اصل مهم : در دنیا هر کسی لایق این نیست که بهش فکر کنی چه برسه به این که دستانش رو بگیری و قلبش رو احساس کنی



دریوک

مهم نیست که از مدتها قبل تصمیم داشتی پیداش کنی...
مهم نیست که تا اطلاعات دقیق و راهنما پیدا کنی چقدر طول کشید...
مهم نیست که چند بار برای دیدنش برنامه ریزی کردید و چقدر زحمت کشیدی تا همه را جمع کنی...
مهم نیست که حالت در این برنامه زیاد خوش نبود...
تنها چیزی که برات مهم بود این بود که سرانجام پیداش کردی ...
در یک ظهر داغ تابستانی ، در ارتفاعات جنگلی در جایی که پر از چشمه های زلال و خنک است ، در یک جنگل نسبتا بکر و زیبا ، مرداب ساکتی که ابهت بزرگی برات داره را پیدا می کنی و نظاره گر میشی











دریوک به زبان محلی های منطقه، معنای دریاچه کوچک را می دهد

تامان نگارا - بخش آخر

روز دوم : صبح پس از خوردن صبحانه منتظر راهنمایمان آقای هرمان شدیم اما دیدیم که محمد ،راهنمای شب قبل به جای او آمده و اظهار داشت که برای وی کار پیش آمده و با ما همراه خواهد شد.پس از آماده شدن سوار بر قایق شدیم و در رودخانه راه افتادیم.پس از طی مسیری که پیش رفتیم در کنار رودخانه متوقف شدیم و وارد جنگل شدیم.از چندین پله بالا رفته و اندک اندک وارد جنگل شدیم.گرچه هوای آفتابی و روشنی در آن روز داشتیم اما در این جنگل به علت ارتفاع بلند درختان و پوشش انبوه گیاهان تاریکی خاصی در آنجا وجود داشت.مسیر پاکوب و مشخص بود و در بعضی از جاها با نصب تابلوهای چوبی مسیر معلوم شده بود.صدای پرندگان و حیوانات در این جنگل استوایی که پوشیده از گیاهان و درختانی که تا بحال آنها را از نزدیک ندیده بودم حال و هوایی خاص داده بود.درختان و گیاهانی در طی مسیر حرکتمان دیدم که از جمله آنها درخت لیون ، بامبو و ... را ببینم.پس از طی مسیری در جنگل به پل معلق رسیدیم.
The Canopy Walkway درازترین پل معلق جهان است.با طولی در حدود پانصد متر و ارتفاع چهل متر از کف جنگل.Canopy Walkway مجموعه ای از پلها و سکوهاست.(نه عدد پل با طول های متفاوت و هشت سکو با چشم اندازهای مختلف)برای دیدن و گذر از این پلها دستورات و آیین نامه ای وجود دارد که برای پایین آوردن خطرات احتمالی در هنگام دیدن و عبور از این پلهاست .سکوها در روی درختان مختلفی ساخته شده اند و از روی هر کدام می توان منظره یا چشم انداز مختلفی را دید.به عنوان مثال در سکوی اول شاهد منظره زیبایی از رود Tembeling هستیم.پس از دیدن از این قسمت دوباره وارد مسیر جنگلی می شویم و کم کم ارتفاع بالا می رود.این قسمت Teresek Hill نامیده می شود.تپه ای با ارتفاع 344 متر که تماما جنگلی است و جانوران و حشرات مختلفی را می توان در آن یافت.این تپه دو قسمت برای دیدن منظره اطراف دارد.(در قسمتهای دیگر به علت انبوه بودن جنگل تقریبا چیزی از مناظر اطراف قابل دیدن نمی باشد).در هر دو نظرگاه مناظر زیبایی از جنگل و کوهها و رودها را می بینیم.در نظرگاه دوم که با فاصله نه چندان زیادی از نظرگاه اول قرار گرفته می توان Gunung Tahan بزرگترین قله مالزی را با ارتفاع 2186 متر مشاهده کرد که این امر در هوای صاف قابل تحقق است.بازدید از این قسمت با رسیدن ظهر با اتمام می رسد و با سوار شدن قایق از هوای شرجی و تاریک و دیدنهای زیبای Teresek Hill خداحافظی می کنیم ...
بعد از صرف ناهار و استراحت، برای دیدن دهکده Orang Asli سوار قایق می شویم.
دوباره سوار بر قایق شدیم و برخلاف جریان آب حرکت کردیم.شکل رودخانه و جریان آب تغییری کلی داشت .درطول مسیر از چند جریان تند و سریع آب گذشتیم که دارای هیجان و لذت خاص خود را داشت که منجر به خیس شدنمان شد و البته قبل از این برای گذشت از این تند آبها کوله و لوازمات را عایق و ضد آب کرده بودیم.
در هوایی صاف و بسیار زیبا در کنار ساحل رودخانه ای توقف کردیم که بچه های کوچکی در اطراف آن شنا می کردند.کلبه های بومی از فراز تپه ای که مشرف بر رودخانه بود نمایان بودند.به طرف کلبه ها راه افتادیم...
Orang Asliدر حقیقت معنی و مفهوم ساکنان اصلی در زبان مالایی را می دهد و منتسب می شود به قبایل بومی،کسانی که اولین انسانهای ساکن در شبه جزیره مالزی بودند.
این مردمان در چادرها زندگی می کنند و از طریق شکار و جمع آوری غذا زندگی می کنند و خودشان راBatek می نامند.آنها قدی کوتاه و پوستی تیره و موهایی فرفری دارند.منزل آنها ساده و با ساقه ها و پوشالهای نخل محافظت شده.غذای آنها شامل میوه های جنگلی ، سیب زمینی و حیوانات کوچک مثل میمون و موش خرما که با blowpipe شکار کزده اند.آنها زبان خودشان را دارند اما با زبان مالایی هم صحبت می کنند.آنها دارای عقاید و رسم های خودشان هستند.
هنگامی که به آنجا رسیدیم رئیس قبیله به پیشواز ما آمد و بعد از اینکه توضیحاتی از این دهکده و مردمانش شنیدیم یکی از افراد قبیله صنایع دستی شان که شامل شانه های چوبی،blowpipe و ... بود را به ما نشان داد.بعد از آن شروع به روشن کردن آتش به سبک خودشان و به صورت اولیه ( با سایش چوبها و ...)کرد و سپس به ما blowpipe و طرز استعمال آن را نشان داد.بعد از آن به درون دهکده رفتیم و از نزدیک به دیدن ساکنان آنجا رفتیم...
شام را درKuala Tahan خوردیم و بعد از آن وقت آزاد داشتیم.فردا صبح پس از صرف صبحانه از دوستان مالایی خداحافظی کردیم و سوار بر قایق به طرف Kuala Tembeling راه افتادیم.بعد از صرف ناهار به طرف کوآلالامپور راه افتادیم....

سکوی اول

The Canopy Walkway

The Canopy Walkway

چشم اندازی کلی ازتامان نگارا

رئیس قبیله

Orang Asli

محمد راهنمای ما