‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگل پیمایی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگل پیمایی. نمایش همه پست‌ها

جنگل فرو رفته در مه


کوله ای سبک بر دوشم است و چیزی نبودم که خودم خوشم بیاد.تصور چنین برنامه ای برایم ممکن نیست.دوست دارم توی جنگل که باشم دو یا سه نفر بیشتر نباشیم و با تجهیزات و لوازم کافی و جوری باشیم که صدای جنگل را از بین نبریم.اما اینبار قضیه فرق می کرد.اصلا دوست نداشتم که محیط آرام و بکری مثل دریوک با دو مینی بوس آدم شلوغ بشه اما اینها از قشر طبیعت دوستان و کوهنوردان هستند ولی باز هم نمی دونم تا چه حد میشه به اونها اعتماد کرد.

یک مجموعه از قوانین شهری در اینجا و همراه این گروه است که باعث میشه زیاد رغبت نکنم که داخل گروه باشم و خدا را شکر می کنم که در کنار دو دوست دیگر به عنوان راهنما ، جلوتر از همه در حرکتیم.از ده که بیرون می رویم، مسیری خلوت در انتظار ما است که تا انتهای آن روز همینطور بود.از چند شیب تند بالا می رویم که نفسهایمان را در می آورد.به قسمت سرازیری که می رسیم،بقایای سنگچین تنگ راه را تشخیص می دهم و برای بررسی این جاده ی سنگفرش قدیمی و متروک که در برنامه ی قبلی آن را یافته بودیم از دوستان جدا می شوم و اندکی از دامنه کوه بالا می روم.برای آنکه از بقیه عقب نیفتم و مشکلی ایجاد نشود ، زیاد دور نمی شوم و در دامنه کوه حرکت می کنم. چیزی جز سکوت و من و جنگل در اینجا وجود نداره.مدتی بعد در کنار چشمه به بقیه که برای صبحانه و استراحت ایستاده اند می رسم و به آنها ملحق می شوم.
صبحانه را که خوردیم و آماده شدیم،مه حمله ور شد و جنگل را از وجود خود لبریز کرد.برای رسیدن به دریوک که مسافت زیادی با چشمه ندارد ، در مه حرکت می کنیم.علفها و گیاهان انبوده تر شده اند و درختان هم ارتفاع بلندی دارند.در نزدیکی دریوک،سایه درختان و مه چنان محیط دلفریبی را ایجاد کرده که بی شک صحنه ها و چشم اندازهای زیبایی را می توان دید.نزدیک به هم و آهسته به دریوک نزدیک می شویم.ساحل آن پوشیده از شاخ و برگ درختان و مردابی شکل و باتلاقی است.با حفظ فاصله و دقت این دریاچه جنگلی و بکر را نظاره گر می شویم و تا اونجایی که می تونم از بقیه جدا شده تا اندکی با سکوت این دریاچه فرو رفته در مه را نظاره گر باشم.همه در حرکتند و من در انتها پیش می روم.مه،دریاچه،درخت،بوی جنگل سکوت همراه من است و تا آنجا که می تونم استفاده می کنم و عکس می گیرم....
برای ادامه مسیر ، در جاده ای سنگلاخ پیش می رویم که به جنگل بانی ختم می شود .برای رسیدن به آنجا ساعتها مانده ...
بالاتر که می رویم،باران ریز که کم کم رو به تندی ست ، شروع می شود و همه را خیس می کنه...

چند ساعت است از دریوک جدا شده ایم و در این جاده پیش رفته ایم.هوا ابری است .برای ناهار در جایی توقف می کنیم.گرچه واقعا خسته و گرسنه شده ام اما به هر طریق شده،از دوستان راهنما و بچه های گروه جدا شده و تنها در این جاده حرکت می کنم.تا جنگلبانی بیش از یک ساعت مانده و تنها در این مسیر پیش می روم.پایین تر که می روم باران دوباره می بارد و خیسم می کنه ...














دریوک

مهم نیست که از مدتها قبل تصمیم داشتی پیداش کنی...
مهم نیست که تا اطلاعات دقیق و راهنما پیدا کنی چقدر طول کشید...
مهم نیست که چند بار برای دیدنش برنامه ریزی کردید و چقدر زحمت کشیدی تا همه را جمع کنی...
مهم نیست که حالت در این برنامه زیاد خوش نبود...
تنها چیزی که برات مهم بود این بود که سرانجام پیداش کردی ...
در یک ظهر داغ تابستانی ، در ارتفاعات جنگلی در جایی که پر از چشمه های زلال و خنک است ، در یک جنگل نسبتا بکر و زیبا ، مرداب ساکتی که ابهت بزرگی برات داره را پیدا می کنی و نظاره گر میشی











دریوک به زبان محلی های منطقه، معنای دریاچه کوچک را می دهد

تامان نگارا - بخش آخر

روز دوم : صبح پس از خوردن صبحانه منتظر راهنمایمان آقای هرمان شدیم اما دیدیم که محمد ،راهنمای شب قبل به جای او آمده و اظهار داشت که برای وی کار پیش آمده و با ما همراه خواهد شد.پس از آماده شدن سوار بر قایق شدیم و در رودخانه راه افتادیم.پس از طی مسیری که پیش رفتیم در کنار رودخانه متوقف شدیم و وارد جنگل شدیم.از چندین پله بالا رفته و اندک اندک وارد جنگل شدیم.گرچه هوای آفتابی و روشنی در آن روز داشتیم اما در این جنگل به علت ارتفاع بلند درختان و پوشش انبوه گیاهان تاریکی خاصی در آنجا وجود داشت.مسیر پاکوب و مشخص بود و در بعضی از جاها با نصب تابلوهای چوبی مسیر معلوم شده بود.صدای پرندگان و حیوانات در این جنگل استوایی که پوشیده از گیاهان و درختانی که تا بحال آنها را از نزدیک ندیده بودم حال و هوایی خاص داده بود.درختان و گیاهانی در طی مسیر حرکتمان دیدم که از جمله آنها درخت لیون ، بامبو و ... را ببینم.پس از طی مسیری در جنگل به پل معلق رسیدیم.
The Canopy Walkway درازترین پل معلق جهان است.با طولی در حدود پانصد متر و ارتفاع چهل متر از کف جنگل.Canopy Walkway مجموعه ای از پلها و سکوهاست.(نه عدد پل با طول های متفاوت و هشت سکو با چشم اندازهای مختلف)برای دیدن و گذر از این پلها دستورات و آیین نامه ای وجود دارد که برای پایین آوردن خطرات احتمالی در هنگام دیدن و عبور از این پلهاست .سکوها در روی درختان مختلفی ساخته شده اند و از روی هر کدام می توان منظره یا چشم انداز مختلفی را دید.به عنوان مثال در سکوی اول شاهد منظره زیبایی از رود Tembeling هستیم.پس از دیدن از این قسمت دوباره وارد مسیر جنگلی می شویم و کم کم ارتفاع بالا می رود.این قسمت Teresek Hill نامیده می شود.تپه ای با ارتفاع 344 متر که تماما جنگلی است و جانوران و حشرات مختلفی را می توان در آن یافت.این تپه دو قسمت برای دیدن منظره اطراف دارد.(در قسمتهای دیگر به علت انبوه بودن جنگل تقریبا چیزی از مناظر اطراف قابل دیدن نمی باشد).در هر دو نظرگاه مناظر زیبایی از جنگل و کوهها و رودها را می بینیم.در نظرگاه دوم که با فاصله نه چندان زیادی از نظرگاه اول قرار گرفته می توان Gunung Tahan بزرگترین قله مالزی را با ارتفاع 2186 متر مشاهده کرد که این امر در هوای صاف قابل تحقق است.بازدید از این قسمت با رسیدن ظهر با اتمام می رسد و با سوار شدن قایق از هوای شرجی و تاریک و دیدنهای زیبای Teresek Hill خداحافظی می کنیم ...
بعد از صرف ناهار و استراحت، برای دیدن دهکده Orang Asli سوار قایق می شویم.
دوباره سوار بر قایق شدیم و برخلاف جریان آب حرکت کردیم.شکل رودخانه و جریان آب تغییری کلی داشت .درطول مسیر از چند جریان تند و سریع آب گذشتیم که دارای هیجان و لذت خاص خود را داشت که منجر به خیس شدنمان شد و البته قبل از این برای گذشت از این تند آبها کوله و لوازمات را عایق و ضد آب کرده بودیم.
در هوایی صاف و بسیار زیبا در کنار ساحل رودخانه ای توقف کردیم که بچه های کوچکی در اطراف آن شنا می کردند.کلبه های بومی از فراز تپه ای که مشرف بر رودخانه بود نمایان بودند.به طرف کلبه ها راه افتادیم...
Orang Asliدر حقیقت معنی و مفهوم ساکنان اصلی در زبان مالایی را می دهد و منتسب می شود به قبایل بومی،کسانی که اولین انسانهای ساکن در شبه جزیره مالزی بودند.
این مردمان در چادرها زندگی می کنند و از طریق شکار و جمع آوری غذا زندگی می کنند و خودشان راBatek می نامند.آنها قدی کوتاه و پوستی تیره و موهایی فرفری دارند.منزل آنها ساده و با ساقه ها و پوشالهای نخل محافظت شده.غذای آنها شامل میوه های جنگلی ، سیب زمینی و حیوانات کوچک مثل میمون و موش خرما که با blowpipe شکار کزده اند.آنها زبان خودشان را دارند اما با زبان مالایی هم صحبت می کنند.آنها دارای عقاید و رسم های خودشان هستند.
هنگامی که به آنجا رسیدیم رئیس قبیله به پیشواز ما آمد و بعد از اینکه توضیحاتی از این دهکده و مردمانش شنیدیم یکی از افراد قبیله صنایع دستی شان که شامل شانه های چوبی،blowpipe و ... بود را به ما نشان داد.بعد از آن شروع به روشن کردن آتش به سبک خودشان و به صورت اولیه ( با سایش چوبها و ...)کرد و سپس به ما blowpipe و طرز استعمال آن را نشان داد.بعد از آن به درون دهکده رفتیم و از نزدیک به دیدن ساکنان آنجا رفتیم...
شام را درKuala Tahan خوردیم و بعد از آن وقت آزاد داشتیم.فردا صبح پس از صرف صبحانه از دوستان مالایی خداحافظی کردیم و سوار بر قایق به طرف Kuala Tembeling راه افتادیم.بعد از صرف ناهار به طرف کوآلالامپور راه افتادیم....

سکوی اول

The Canopy Walkway

The Canopy Walkway

چشم اندازی کلی ازتامان نگارا

رئیس قبیله

Orang Asli

محمد راهنمای ما

تامان نگارا - بخش دوم

روز اول :صبح قبل از ساعت 8 در جلوی شرکت هان بودیم.حدود ساعت 8 اتوبوس حرکت کرد و پس از یک توقف در شهرک چینی ها به سوی Kuala Tembeling حرکت کرد.در شهرک چینی ها عده ای از گردشگران که عازم تامان نگارا بودند سوار اتوبوس شدند.مسافران این اتوبوس از قوم ها و کشورهای مختلفی بودند:کره ای،روس،سریلانکا،فرانسه و ...بعدها در تامان نگارا متوجه شدم که تنوع گردشگران درست به اندازه تعداد آنهاست.اتوبوس در میان بزرگراههایی که دارای چشم اندازهای زیبا و قشنگی بود حرکت می کرد.در اطراف جنگلهای استوایی و کوههای کم ارتفاع با مناظر دلفریبشان وجود داشت و گاهی به شهرها یا خانه هایی در کنار جاده می رسیدیم که تماشای آنها خالی از لطف نبود.حدود چهار ساعت بعد به Kuala Tembeling رسیدیم.اینجا در حقیقت یک بندرگاه کوچک است که برای وارد شدن به تامان نگارا می توان از آن استفاده برد.علاه بر اینکه دارای چند رستوران و فروشگاه کوچک محلی است.همچنین دفتر گردشگری و همینطور فروش بلیت قایق در آنجا وجود دارد.در حقیقت اگر به طور آزاد سفر می کنید در اینجا می توان بلیت برای قایق ها تهیه کرد. یکی از شعبه های شرکت هان در آنجا بود که مدارک ما را برای ورود به تامان نگارا آماده و بررسی کرد.ورودیه به تامان نگارا یک رینگت است(هر رینگت حدود 270 تومان است)برای عکاسی و فیلمبرداری هم باید مجوز داشته باشید که برای هر دوربین باید مبلغ 5 رینگت بپردازید.بعد از اینکه کارهای اولیه تمام شد و معرفی نامه ها برای اقامت در سوئیت ها و بلیتهای قایق ها و ... (که قبلا توسط شرکت هان تهیه شده بود) را دریافت کردیم برای ناهار متفرق شدیم.من در یک رستوران کوچک محلی به نام Restoran Tembeling ناهارم را صرف کردم که یک نوع غذای مالایی اما بسیار شبیه به غذای ایرانیان بود.هوا گرم و شرجی(حدود 35 درجه) بود .در اطراف کمی گشت زدم و درختان نارگیلی دیدم که نارگیل بعضی از آنها بر زمین ریخته و خراب شده بودند.علاوه بر آن چند درخت میوه که نام آنها را نمی دانستم.حدود ساعت 2 در اسکله آماده حرکت شدیم.آب رود بسیار گل آلود و تند بود و در آن شاخه های درختان و حتی تنه های آنها با سرعت رد میشدند.قایق ها به صورت چوبی و چیزی شبیه به کانو و کایاک بود.دارای موتور بنزینی بودند و ظرفیت آنها حدود بیست نفر بود.پس از سوارشدن و مرتب کردن بارها و کوله ها قایق اسکله را به مقصد Kuala Tahan ترک کرد.بر خلاف جریان آب پیش می رویم .با مناظری از جنگلهایی که اندک اندک تیره می شوند و ماهیگیران با تورهای آنها برای صید و کم کم مناظری که سکونت انسانها در آنها به چشم نمی آید.گهگاهی قایقی از روبه رو رد میشد یا از کنار هم می گذشتیم.عرض رودخانه متغیر بود.گاهی در حدود ده متر و گاهی حدود صد متر بود.اگر دقتی در ساحل اطراف و جنگلها می افکندیم می توانستیم جانورانی را ببینیم.میمونها و بزمجه ها در اطراف قابل دیدن بودند.حدود ساعت 5 عصر بود که تاسیساتی در کنار رود مشخص شد و هنگامی که در کنار یک رستوران شناور توقف کردیم فهمیدیم که به انتهای سفر با قایق رسیده ایم.فروشگاهها و رستورانهای شناور ،تاسیساتی بودند که شمار آنها به ده عدد می رسید و به صورت شناور بر روی آب بودند.این تاسیسات بر روی مجموعه ای از بشکه های خالی ساخته شده بودند که بر روی آنها ساخت و ساز انجام گرفته بود .آنها بر روی آب شناور بودند و بروی جریان آب و موجها آرام بازی می کردند و حالت آرامش بخشی ایجاد می کردند. فاصله بین آنها تا ساحل که کمتر از ده متر بود توسط پلهای چوبی متصل میشد.پس از پیاده شدن از قایق ها و مستقر شدن در رستوران فوق( که بعدهاصبحانه و ناهار و شام در آنجا صرف می کردیم) منشی آنجا توضیحاتی در مورد برنامه و اقامت و ... به ما داد و سپس تا هنگام صرف شام مرخص شدیم تا به سوی سوئیت ها و اقامتگاههایمان رفته و در آنجا مستقر شویم.
Kuala Tahan یک دهکده کوچک است که شباهت زیادی به یک شهرک دارد.مجموعه ای از مسافرخانه،هتل،پانسیون و پارک است.علاوه بر اینکه محلهایی برای کمپ زدن وجود دارد .دارای چند فروشگاه و کیلینیک و مرکز پلیس و مدرسه نیز می باشد.در کل محیطی آرام و تمییز با چشم اندازهای جالبی است. با کروکی ای در بدو ورود به ما داده بودن به دنباPark Lodgeل بودم.این پارک در فاصله نسبتا دوری از محل رستوران شناور و رود کوآلا بود.گرچه من همیشه این مسیر را چه در شب و چه در هوای بارانی طی می کردم و تلاش مدیر پارک برای رساندن من بی نتیجه می ماند.پارک در میان دره تپه ای جنگلی ساخته شده بود.در میان این درختان موجودات فراوانی بودند که از آنها به میمونها و سنجابها می توانم اشاره کنم.علاوه بر این صدای حشرات و جیرجیرکها در شب و روز بسیار زیبا بودند.قیمت اتاقها در این پارک برای دو نفر، شبی 50 رینگت بود که شامل صبحانه مجانی بود.انتخاب گوناگونی برای اقامت در Kuala Tahan وجود دارد. اتاقهای 4 تا 8 نفره، کلبه های چوبی دو نفره و ... که در محل های مختلفی هستند و البته با خدمات و امیتازاتی که دارند تنوع مختلفی برای انتخاب بوجود می آورند.(این خدمات شامل صبحانه مجانی،مجهز بودن به کولر یا پنکه ، دوش آب گرم،توالت مجزا و ... می باشد).قبل از ورود به تامان نگارا توسط شرکت هان اتاقی سفارش داده بودم.برای استفاده از هوای جنگل و بودن در شرایط جنگلی نیازی به اتاق کولر دار نداشتم و پنکه را ترجیح دادم.بعد از ورود متوجه شدم که انتخاب جالب و زیبایی کرده ام.فاصله پارک تا لنگرگاه حدود یک ربع با پای پیاده بود و قرار گرفتن در دره و طبیعت زیبای اطراف یک آرامش روحانی به محیط آنجا داده بود.کلبه مجهز به یک دوش هم بود که واقعا چاره ساز بود.بعد از مستقر شدن در اتاقم،مقداری استراحت کردم و در محیط اطراف پارک گشتی زدم و عکسبرداری کردم.بعد از آن حرکت کردم و به طرف ساحل رودخانه رفتم.شام را در رستوران شناور صرف کردیم و بعد از آن همراه با راهنمای محلی به نام محمد آماده شدیم که به گشت شبانه برویم.سوار بر قایق شدیم و طرف دیگر رود رفتیم.قبل از ورود به جنگل، محمد توضیحاتی داده و لزوم دقت در حرکت کردن.آهسته وارد جنگل شده و قدم بر می داشتیم.خیالم راحت بود که چراغ پیشانی ام همراهم است و دستانم برای عکاسی و تصویر برداری آزاد هستند.محمد با نگاه تیز خود با دیدن هر چیز مفیدی ما را نگه میداشت و توضیحاتی به ما می داد.انواع عنکبوتها,مورچه های گوشت خور،جیرجیرکها و حشرات دیگر... در این گشت شبانه رویت شد.به طرف کلبه مخفی راه افتادیم.این کلبه به صورت اتاقی در ارتفاع بالا بود که آنجا مدتی در تاریکی مطلق به انتظار نشستیم و به صدای جیرجیرکها گوش دادیم و هنگامی که چراغ قوه ها را به دشت و مرداب روبه رو انداختیم دسته ای از آهو ها را دیدیم که برای نوشیدن آب در حال حرکت بودند...
محمد در میان گیاهان می گشت و چنانچه به موجود یا جانوری می رسید به معرفی می پرداخت و اطلاعات جالبی عرضه می داشت.پس از خاتمه از گردش شبانه پیاده به طرف پارک راه افتادم در حالی هوا در حال خراب شدن بود و شرجی هوا هم اندکی انسان را اذیت می کرد و گاهی قطره ی درشتی بر صورت احساس می کردم...




Restoran Tembeling

اسکله

سفر با قایق


سفر با قایق

رستوران شناور

Park Lodge

کلبه چوبی

اسم این جانور را هنوز نفهمیدم

تامان نگارا - بخش یکم


پیشگفتار

دیدن جنگلهای استوایی و تجربه نزدیک از شرایط و طبیعت آنجا همیشه برایم یکی از خواسته ها بوده. تقریبا یکسال پیش بود که رضا برایم دفترچه ی راهنمای Taman
Negaraرا آورد.با دیدن آن فکر برنامه ای در ذهنم بوجود آمد و سرانجام بعد از تعطیلات سال جدید شرایطی فراهم آمد که بتوانم راهی مالزی شوم و البته به همین دلیل لوازم اولیه جنگل پیمایی را مرتب و با خودم بردم.در مالزی با راهنمایی رضا به یکی از موسسات گردشگری رفتم و پس از دیدن برنامه های مختلفی که داشتند یکی از آنها را انتخاب کردم.البته به دلیل بعضی از دلایل مانند آشنا نبودن با شرایط و محیط آنجا،کمبود وقت و ...من دست به این کار زدم وگرنه به صورت یک عضو آزاد آنجا می رفتم و قابلیت مانور و تصمیم گیری در مورد برنامه ها برایم بوجود می آمد .با این وجود برنامه ای که داشتیم، برنامه ای عالی و متنوع بود و البته شرکت HanTravel تمامی کارها را از پیش انجام داده و مشکلی در مورد غدا و عبور و مرور و سوئیت ها وجود نداشت...
تامان نگارا در حقیقت از دو کلمه ی مالایی تشکیل یافته.Taman به معنای پارک و Negara به معنای ملی.تامان نگارا یکی از قدیمی ترین جنگلهای بارانی نواحی گرمسیری جهان است که متعلق به 130 میلیون سال پیش می باشد.وسعت آن بیش از 4343 کیلومتر مربع است.پارک ملی مالزی در بین مدار 4 و 5 درجه شمالی از خط استوا واقع شده و در تمامی سال در آن باران می بارد که در نواحی پست سالیانه حدود 2200 میلی متر و در نواحی کوهستانی حدود 3800 میلی متر باران می بارد.درKuala Tahanماه خشک فوریه است(متوسط باران 71 میلی متر) و ماه بارانی اکتبر است (275 میلی متر).
در داخل جنگل سرزمینهای پست دما در سراسر سال تغییر اندکی می کند که حدود 26 درجه در وسط روز و 22 درجه در شب می باشد ( با رطوبت دایمی بالای 90 درصد)
توپوگراقی تامان نگارا بطور کلی پر از تپه است.سرزمینهای پست فقط در حدود یک دهم از پارک را در بر می گیرد.مرکز پارک کوهها هستند.بالاترین نقطه GunungTahan است که 2187 متر بالاتر از سطح دریاست و پست ترین نقطه هم Kuala Atok است که حدود 75 متر بالاتر از سطح دریاست.
به طور کلی TamanNegara یکی از جنگلهای قدیمی بارانی جهان است که جایگاه صدها نوع پرنده،پروانه،حشره،ماهی،گیاهان و اقامتگاه ساکنان مهربان Orang Asli است.علاوه بر این وجود رودهای بزرگ و آبشار،غار،کوه و طبیعت و چشم اندازهای زیبا را می توان در این جنگل مشاهده نمود.
تقریبا در همه ی نواحی اقداماتی برای رفاه گردشگران و ماجراجویان ساحته شده.قیمتها با قسمتهای دیگر مالزی تقریبا یکسان است.قابلیت دسترسی به اینترنت هم وجود دارد.تقریبا همه افراد و مخصوصا راهنمایان با زبان انگلیسی آشنایی دارند و عده ای با زبانهای دیگر هم صحبت می کنند.



یافتن دهانه غار شتر

دو ماه پیش رفته بودم شمال مرخصی سالیانه و دیدار خانواده.
پاییز و برگ ریزان باعث شد که جرقه ای در سرم بزنه که یه تلاشی برای یافتن دهانه صخره ای غار شتر بکنم.این اسم را خودمان می گوییم.دلیل این نامگذاری هم به خاطر شکل صخره اطراف دهانه غار است که مانند شتری با سری برگشته. حدود شش سال بود که این دهانه را گم کرده بودم.اولین علاقه من به کوه و غار نوردی از دوازده سال پیش که بچه ای بیش نبودم با دیدن این غار و وضع قرار گرفتن آن در صخره شروع شد.شش سال پیش که تا پای کوه رفتیم هر چه گشتیم دهانه غار را از دور تشخیص ندادیم و تلاشهای بعدی ما هم بی نتیجه ماند.بگذارید توضیحاتی در مورد این غار بدم...
در حد فاصل بین شهسوار و چالوس در شمال ایران در شهر متل قو (سلمانشهر) دهستان اسبچین قرار گرفته که با پل قوسی اش مشهور است.پس از وارد شدن به جاده آسفالت شده دهستان که از میان مزارع برنج و باغهای مرکبات و منازل مسکونی می گذرد به استخر اسبچین می رسیم.پس از گذر از این استخر که کاربرد آن پرورش ماهی و آبیاری مزارع است به چهارراهی رسیده و در ادامه مسیر در به طرف جلو به پای کوه مورد نظر خواهیم رسید.این کوه همانند کوههای شمال پوشیده از درخت می باشد و تنها تنوع در میان درختان صخره ها (سنگها) یی است که با ابهت تمام در میان این درختان قرار گرفته اند.در میان این درختان و سنگها متوجه می شویم که طبیعت با دست هنرمندش باز شاهکاری کرده است.شکل شتر با اندکی دقت مشخص است.البته در بهار و تابستان به علت سرسبزی درختان و رویش گیاهان و پیچکها مکان بیشتر سنگها نا مشخص است.شکل شتر هم نا مشخص حتی گم می باشد.بیشتر به علت پیچکهایی که از بالا تمامی سطح سنگ را می پوشانند.غار برای بیشتر اهالی نا آشنا است.دهانه غار در میان سنگها قرار گرفته.طی بررسی اولیه من بهترین راه ورود به غار از بالا با ایجاد کارگاه و فرود می باشد.با نگاه اول به نظر می رسد که از پایین دسترسی به دهانه غار خیلی آسان است. اما در حقیقت رویش گیاهان در روی سنگها باعث فریب می شوند...
وقتی در شمال بودم متوجه شدم که برگریزان و خزان باعث شده که به اصطلاح کوه و جنگل تا حدودی لخت شوند و این می تونست کمکی برای ما باشه تا شاید دهانه را پیدا و برای کارهای بعدی آماده شویم.دریک بررسی مقدماتی با ایمان-خواهر زده ام- در کمال ناباوری دهانه غار را از دور تشخیص دادیم.من چند تایی عکس گرفتم و با دوربین شکاری کمی منطقه را مورد بررسی قرار دادم.تصمیم گرفتیم تا در چند روز آینده به کوه برای گرد آوری اطلاعات برویم...
... قرار بود روز جمعه به کوه بریم.ایمان دانشگاه کلاس داشت و من منتظر موندم تا بیاید.حدود ساعت سه بود که حرکت کردیم.تا غروب خورسید سه ساعت وقت داشتیم.با کوله های برزنتی و مجهز به دوربین عکاسی و شکاری و لوازمات مورد نیاز عازم منطقه شدیم.هواملایم و عالی بود.دونفری با تجهیزات سبک وارد جنگل شدیم.نمی دونم که دوستان در کوههای بکر شمال رفته اند یا نه؟بیشتر جنگل پیمایی است.من شخصا از جنگل پیمایی و جنگل نوردی خوشم می آید.وقتی تو جنگل رفتی خودت هم میشی بخشی از جنگل .عبور از لای تیغ ها - جویبارها و رودخانه ها – گل و لای و بالا و پایین رفتها همه قشنگن...
از پای کوه تا سنگها حدود 45 دقیقه راه است.البته بیشتر وقت بخاطر عبور از میان موانع جنگلی است...
از میان درختان رد می شدم.ایمان پشت سرم حرکت می کرد.خورشید هنوز غروب نکرده بود اما در این جنگل – جنگل تیره – روشنایی کم تر و کم تر می شد.بعضی از قسمتها زمین خیلی لیز بود.به صداهای اطراف خود گوش می کردم تا شاید حیوان وحشی مثل خوک و گراز که در آنجا زیاد هستند به ما نزدیک و حمله ور نشوند...آخر های راه بود که نفسم خودم هم به علت هوای شرجی بریده بود که به ایمان نگاه کردم.مضحک ترین صحنه ای که در عمرم دیده بودم را مشاهده کردم...ایمان خسته و چهار دست و پا در حال بالا آمدن بود.بعد وقتی بهش گفتم که بابا تو فوتبالیست هستی و این چه وضعی است دلایل زیادی آورد...
دیدن رنگ گچی و شیری رنگ سنگها از لای درختان به ما این نوید را می داد که به انتهای راه رسیده ایم.در اینجا ما به دنبال نشانه های غار شتر بودیم.انبوه درختان و تاریکی هوا و طرز قرار گرفتن سنگها همه باعث عواملی شد که نتوانیم شکل شتر مانند سنگ و صخره را تشخیص بدهیم.تصمیم گرفتم که به طرف چپ تراورس کنیم.در کنار سنگها آرام حرکت می کردیم. در جایی توقف کوتاهی کردیم و من به طرف بالا خیره شدم.تنها چیزی که قابل مشاهده بود علفها و پیچکهایی بود که تمامی سطح سنگها را پوشانده و در فواصل متفاوت قسمتی از سنگ بیرون بود تا به ما بگوید این قسمت هم صخره ای است.مقداری راه رفتیم.در کمال ناباوری به منطقه ای رسیدیم که سنگها تمام شده بودند و چیزی جز درخت و جنگل نبود.به این مسئله پی بردم که همان جایی که توقف کرده بودیم به احتمال در زیر سنگ شتر و دهانه غار شتر بوده.
به علت تاریک شدن هوا و نداشتن تجهیزات تصمیم به بازگشت کردیم. مسیر بازگشت یک مسیر پرشیب و پر از دره بود. سریع راه گلی و پر شیب بازگشت را طی کردیم.تا از کوه و جنگل بیرون بیاییم چند باری زمین خوردیم که کلی به هم خندیدیم...
مسیر تقریبی دوازده – سیزده کیلومتری تا منزل را پیاده و در یک جاده پر خاطره پیاده طی کردیم...
چند نکته :

  • در جنگل نوردی همیشه مجهز به تجهیزات جنگل پیمایی باشید.داشتن کوله برزنتی و لباسی هم مشابه آن – چوب دستی از لازمات است.
  • کار شناسایی کامل در مورد این غار و مسیر دسترسی به دهانه آن به مرخصی بعدی و بهترین فرصت – یعنی زمستان - که رویش گیاهان و پوشش جنگلی صفر است موکول شد.
  • من یک گزارش ساده انگلیسی از بررسی مان در این یاهو گروپ ارسال کردم.



موقعیت قرار گرفتن غار شتر





من و ایمان